و بمعنى اسباب و دستگاه نيز آمده مثال اين معنى * شيخ سعدى گويد :
شعر « 1 »
نه در خورد سرمايه كردى كرم * تنك مايه بودى از آن لاجرم
و بمعنى مالى كه به آن تجارت كنند نيز آمده .
مثالش خلاق المعانى گويد :
رباعى « 2 »
زانگونه گه شد خوار و فرومايه هنر * از جهل پس افتاد به صد پايه هنر « 1 »
يا رب تو بفرياد رس آن مسكين را * كش خانه صفاهان بود و مايه هنر
و از بيت سابق اين معنى نيز مىتوان فهميد « 3 » و در اصل مايه بمعنى اصل چيزها كه بسبب آن صورت نوعى بر آنها فايض مىشود آمده مثل مايهء خمير و مايهء پنير و امثال آن و مطلق هيولى را مايه گويند . مثال اين معنى حكيم فرخى گويد :
شعر « 1 »
ببزم اندرون دلفروز تو باد * به دو فصل دو مايهء شادمانى
و نام يكى از شش آواز « 4 » كه در موسيقى قرار دادهاند .
مثالش به اين معنى شاعر گويد :
شعر « 1 »
عراق و كوچك آمد اصل مايه * چه روح افزاست ياران وصل مايه *
و در فرهنگ نام گاو فريدون نيز باشد [ 1 ] .
ميلاوه
- [ بكسر ميم و فتح واو ] شاگردانه باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر « 1 »
گر بنامت « 5 » بر فلك كارى كنند * جان دهد انجم بهر ميلاوهاى
و در نسخهء وفائى و مؤيد الفضلاء بمعنى مژدگانى نيز آمده اما چون ميلاو شاگرد باشد بخاطر اين كمينه مىرسد كه معنى شاگردانه اصح باشد . [ 2 ] .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - « س » : آوازه .
( 5 ) - بجز « غ » و « ك » : نيامت .
( 1 ) مختصر بر مايه و بر مايون . رجوع به برمايون شود .
( 2 ) رجوع به ميلاو و ميلاويه شود .