مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر « 1 »
چو موسيجه همه سر در هواكش * چو دمسيجه همه دم بر زمين زن
و مسيجه « 2 » نيز - گويند به وزن بريده - [ 1 ] مثالش امير خسرو گويد :
شعر « 1 »
ناى مسيجه كه نمانده دمش * حلق تهى گشته ز زير و بمش
مغانه
[ بضم ميم ] منسوب به آتشپرستان .
مثالش انورى گويد : [ 2 ]
شعر « 1 »
كه تا روز خواهى نيوشيد و نوشيد * سماع مغنى شراب مغانه
مازه
- [ بفتح زاء ] همان مازو مرقوم « 3 » بمعنى دوم . [ 3 ]
ميشته
- [ بكسر ميم ] معلم جهودان باشد [ 4 ] .
مثالش شاعر :
شعر « 1 »
ديدم بت ماهروى رعنايك را * سرمست به پيش ميشته بنشسته
ازين بيت تخصيص معلم جهودان مفهوم نمىشود اما در تحفه و نسخهء وفائى به اين معنى آمده .
مايه
- بمعنى مقدار باشد . مثالش رضى نيشابورى گويد :
بيت
چه مايه رنج كشيدم ز يار تا اين كار * به آب ديده و خون جگر گرفت قرار
و بمعنى مادهء هر حيوان نيز آمده [ 5 ] . مثال اين معنى « 4 » فردوسى گويد :
بيت
از اين خايه گرمايه بيرون كنم * ز پشت پدر خايه بيرون كنم
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : ميچه .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « س » و « الف » ندارند از « غ » و « ك » است .
( 1 ) برهان صورت اخير را ندارد و گويد پرندهايست شبيه به فاخته و بعضى صعوه را موسيچه خوانند .
( 2 ) طرز و روش و قاعده و قانون و آداب آتشپرستان را گويند . ( برهان ) .
( 3 ) يعنى ناوى كه ميان پشت افتد و استخوان ميان پشت .
( 4 ) در لغت فرس ميشنه آمده است . و ظاهرا مصحف مشناست كه كتابيست يهودان را .
( 5 ) . . . عموما و مادهء شتر خصوصا ( برهان ) .