قصب پوشيده رومى كوه الوند * كلاه قاقم از تارك بيفكند
و « 1 » اصطلاح شده كه دينور را ماه الكوفه مىگفتند و نهاوند را ماه البصره و هر دور اماهين . *
مه
- [ بفتح ميم ] مختصر ماه . و - بكسر ميم - بمعنى بزرگ باشد [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 2 »
چو از قومى يكى بيدانشى كرد * نه كه را منزلت ماند نه مه را
مهينه
- بمعنى بزرگتر باشد . مثالش شيخ عطار :
بيت
مگر مىرفت استاد مهينه * خرى مىبرد « 3 » بارش آبگينه
مشكوه
- [ بشين معجمه ، به وزن انبوه ] يعنى مترس و هيبت زده مشو مثالش لبيبى فرمايد « 2 » :
شعر « 2 »
تواضع كرد بسيار و مرا گفت * ز من مشكوه و بىآزار بگذر
و در اصل - بضم شين - باشد و بواسطهء موزونيت ساكن شده « 4 » .
منده
- [ به وزن خنده ] سبو و كوزهء گردن شكسته باشد [ 3 ] . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
روا نبود كه با اين فضل و دانش * بود شرب و خورم دايم زمنده
و يكى از استادان نيز گويد « 5 » :
بيت
كوى خرابات مرا خوش بود * روز و شبان لهو كن و منده كش
موسيجه
- مرغيست سفيد لون و قمرى مانند .
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - بجز « س » مىبرد و .
( 4 ) - جملهء اخير از « ك » است .
( 5 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است .
( 1 ) و بخفاى ثانى بمعنى نه باشد كه حرف نفى است و به عربى لا گويند و افادهء معدوم شدن و نابود شدن نيز كند مثل « مه اين ماند و مه آن » . و در نفرين و دعا هر دو استعمال مىشود و معنى قلم و كلك نيز دارد و تل ريگ را نيز گويند . و معنى ميغ و نزم هم دارد كه بخارى باشد تيره و ملاصق زمين . ( برهان )
( 2 ) در برهان معنى كسادى و ناروايى بازار و اسباب و متاع ( مندك ) دارد و بمعنى نان بنقل و از حسين فائى نيز آمده است .