تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1361

مساهمون:

ص١٣٦١
و بمعنى حلواى « 1 » برنج نيز به نظر رسيده [ 1 ] .

مرخشه

- [ بفتح ميم و راى مهمله و شين معجمه و سكون خاء ] نحس و شوم باشد [ 2 ] . مثالش استاد منجيك گويد : بيت
آمد نوروز و نو دميد بنفشه * بر من فرخنده باد و بر تو مرخشه

مسته

- [ بضم ميم و سكون سين و فتح تاء « 2 » ] طعمهء طيور جوارح باشد [ 3 ] . حكيم انورى گويد : شعر « 3 »
كيوان موافقان ترا گر جگر « 4 » خورد * نسرين چرخ را جگر جدى مسته باد

مسكه « 5 »

- كره باشد يعنى روغن گاو و گوسفند ناجوشيده [ 4 ] .

مشخته

- [ بفتح ميم و شين معجمه و تاء و سكون خاى معجمه ] حلوائيست صافى و تو بر تو كه آن را مشاش و انگبينه نيز گويند و در فرهنگ بجاى - تاء نون [ 5 ] - به نظر رسيده .

مغنده

- [ بغين معجمه و دال . به وزن جهنده ] چيزى باشد مانند دمل كه بر بدن پديد آيد و بغايت درد كند و شمس فخرى گويد دشبيل است كه در ميان گوشت باشد و گفته : شعر « 3 »
حوادث دشمنانت را بكينه * برآرد ديده‌ها همچون مغنده
و در مؤيد الفضلاء غندهء بزرگ باشد كه بر اعضاى مردم مانند نارنجى پيدا شود و در تحفه موافق معنى شمس فخرى آمده و در سامى فى الاسامى گرهى باشد كه در ميان گوشت باشد و آن را
هامش
( 1 ) - « س » حلوائى : ( 2 ) - بجز « ك » : باء . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : جگرى . ( 5 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » و « غ » است .
( 1 ) خرماى قصب را نيز گويند . و مالكانه قضيب را نيز گويند ( مصحف لكانه يا نكانه است و يا قصب در معنى منقول از برهان به قضيب تبديل گرديده . ( از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان معنى سخن و كلام نيز دارد اما مصحف نحس است . ( 3 ) معنى جور و ستم و غم و اندوه نيز در برهان دارد . و بفتح اول و كسر ثانى و ضم فوقانى و ظهور هاء منع از ستيزه كردن و لجاجت نمودن يعنى ستيزه مكن و لجوج مباش و در حقيقت نهى از ستيهيدن باشد . ( 4 ) برهان ندارد . ( 5 ) يعنى : مشخنه ( تو بر تو . ( برهان )