و نيز آن افزار بنايان را گويند كه با آن اندود كنند و نيز آن تخته را گويند كه برزگران زمين را به آن هموار كنند [ 1 ] .
مثال معنى اول را سراج الدين راجى گويد در تعريف بنايى « 1 » :
بيت
ز دستش ماله در هنگام اندود * چو صيقل رنگ از ديوار بزدود
مثال معنى دوم سنايى گويد :
شعر « 2 »
برزگر رفت نان و دوغ ببرد * ماله و داس و جفت و يوغ ببرد
ماريره
- [ به رائين « 3 » مهملتين . به وزن كازيره ] مادر اندر باشد . مثالش مولوى معنوى گويد :
بيت
چو آمد گوى سلطانى چه باشد كاس شيطانى * چو آمد « 2 » مادر مشفق چه باشد مهر ماريره
و بمعنى دايه نيز به نظر رسيده [ 2 ] .
موئينه
- يعنى پوستين . مثالش « 4 » مظفر هروى گويد « 5 » :
بيت « 6 »
هوا چنان ز برودت كه آدمى خواهد * كه همچو بيد بموئينه در شود پنهان
و بعضى گويند مخصوص پوستينهاى بىپشم باشد از مقولهء سمور و سنجاب اما از بيت مرقوم مطلق پوستين ظاهر مىشود * [ 3 ] .
مالكانه
- حلوائى باشد كه از هفت مغز سازند . مثالش ابو العباس گويد :
شعر « 2 »
كار من خوب كرد بىصلتى * آنكه بىطمع مالكانه دهد
هامش
( 1 ) - « س » : بناى .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : راى .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - در « ك » بجاى اين بيت ، بيتى از شيخ نظامى آمده است چنين :دمه دم فروگير چون چشم گرگ * شده كار موئينه دوزان سترگ( 6 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى مالامال كه پر و لبريز باشد نيز دارد و گويد بمعنى مالش و ماليدنى هم هست .
( 2 ) برهان معنى اخير را ندارد و گويد بمعنى مادر خوانده هم به نظر رسيده است .
( 3 ) در برهان مطلق پوستين است و گويد مويينهدوز ، پوستيندوز را گويند .