ماه كاشغر و ماه مزور
- همان ماه نخشب .
[ 1 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
برده مهش به مقنع عيدى و چاه « 1 » سيم * آب چه مقنع و ماه مزورش
مهور
- [ به هاء و واو . به وزن افسر ] گياهى است كه در وقتى كه ماه در نقصان نباشد آن را بگيرند و در زمين عرب باشد و بتازى . بصاق القمر خوانند [ 2 ] .
موشخوار
- نام مرغى است . مثال ناصر - خسرو :
بيت
نه هرچه با پر باشد ز مرغ ، باز بود * كه موشخوار و غليواژ نيز پر دارد
و موشگير نيز گويند [ 3 ] .
موشگر
- [ بضم ميم و سكون شين معجمه و فتح كاف فارسى ] پير زنى كه چون كسى ميرد يك بيك صفات آن مرده ياد كند تا زنان بگريه درآيند [ 4 ] .
مور
- معروف [ 5 ] و نيز زنگى كه آهن و فولاد و امثال آن را ضايع كند . بمعنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت
امين و بدانديش طشتند و مور * نشايد درو رخنه كردن به زور
و مثال معنى دوم اسفرنگى گويد :
شعر « 2 »
به جائى « 3 » كه جود تو شد دام دلها * كشد مور شمشير از حرص دانه
مع الزاء
مرز
- [ بفتح ميم و سكون راء ] سرحد باشد . و در تحفه بمعنى سرحد ملك و نشستگاه آدمى نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - اصل : ز مقنع . . . بچاه . ( متن از ديوان خاقانى است ) .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « س » : بجاى .
( 1 ) ماه سيام . و در برهان كنايه از ماه و شان ترك هم هست .
( 2 ) بزاق القمر . بساق القمر . زبد القمر ( برهان ) و گويد برخى گويند سنگى است كه آن را در شبهاى افزونى ماه يابند و آن سفيد و شفاف مىباشد و سايند و بخورد مصروع دهند نافع بود .
( 3 ) غليواج . زغن ( برهان ) .
( 4 ) مىپندارم مصحف موىگر ( مويهگر ) باشد .
( 5 ) نمل . نملة . مورچه . مورچانه از جملهء حشرات الارض كه به اجتماع در زير زمين زندگى كنند . و در برهان معنى حقير و ضعيف نيز دارد .