تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1319

مساهمون:

ص١٣١٩

ماه كاشغر و ماه مزور

- همان ماه نخشب . [ 1 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
برده مهش به مقنع عيدى و چاه « 1 » سيم * آب چه مقنع و ماه مزورش

مهور

- [ به هاء و واو . به وزن افسر ] گياهى است كه در وقتى كه ماه در نقصان نباشد آن را بگيرند و در زمين عرب باشد و بتازى . بصاق القمر خوانند [ 2 ] .

موش‌خوار

- نام مرغى است . مثال ناصر - خسرو : بيت
نه هرچه با پر باشد ز مرغ ، باز بود * كه موش‌خوار و غليواژ نيز پر دارد
و موشگير نيز گويند [ 3 ] .

موشگر

- [ بضم ميم و سكون شين معجمه و فتح كاف فارسى ] پير زنى كه چون كسى ميرد يك بيك صفات آن مرده ياد كند تا زنان بگريه درآيند [ 4 ] .

مور

- معروف [ 5 ] و نيز زنگى كه آهن و فولاد و امثال آن را ضايع كند . بمعنى اول شيخ سعدى گويد : بيت
امين و بدانديش طشتند و مور * نشايد درو رخنه كردن به زور
و مثال معنى دوم اسفرنگى گويد : شعر « 2 »
به جائى « 3 » كه جود تو شد دام دلها * كشد مور شمشير از حرص دانه

مع الزاء

مرز

- [ بفتح ميم و سكون راء ] سرحد باشد . و در تحفه بمعنى سرحد ملك و نشستگاه آدمى نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - اصل : ز مقنع . . . بچاه . ( متن از ديوان خاقانى است ) . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : بجاى .
( 1 ) ماه سيام . و در برهان كنايه از ماه و شان ترك هم هست . ( 2 ) بزاق القمر . بساق القمر . زبد القمر ( برهان ) و گويد برخى گويند سنگى است كه آن را در شبهاى افزونى ماه يابند و آن سفيد و شفاف مىباشد و سايند و بخورد مصروع دهند نافع بود . ( 3 ) غليواج . زغن ( برهان ) . ( 4 ) مىپندارم مصحف موىگر ( مويه‌گر ) باشد . ( 5 ) نمل . نملة . مورچه . مورچانه از جملهء حشرات الارض كه به اجتماع در زير زمين زندگى كنند . و در برهان معنى حقير و ضعيف نيز دارد .