تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1309

مساهمون:

ص١٣٠٩
بيت
بروز زمياد و مهر اسفند * نه بيند ستم حلق دشمن ببند

مهرگان خرد « 1 »

- نام نوائيست و لحنى [ 1 ] . و مهرگان خردك نيز گويند - - و مىآيد - - .

مستيمند

- [ بضم ميم و كسر تاء و سكون ياى حطى و نون و فتح ميم دوم ] و مهوند [ بهاء و واو به وزن فرزند ] هر دو نام موضعى است در هند كه نمك سفيد از آن آرند . كذا فى التحفة - الاحباب .

مستبند

- [ بباى موحده به وزن مستمند ] كسى را گويند كه پايبند كسى باشد و نتواند به جائى رفت [ 2 ] .

مىزد

- [ بفتح ميم و ياى حطى و سكون زاى معجمه ] مجلس شراب باشد كه بزم نيز گويند . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت « 2 »
گه خروشان چو در نبرد توناى * گاه نالان « 3 » چو در مىزد تو چنگ
و - بفتح ميم و كسر ياء - نيز به نظر رسيده و استاد فرخى نيز گويد : بيت « 1 »
اندر مىزد حاتم طائى توئى بجود * وندر نبرد رستم دستان روزگار
و شمس فخرى مىزد - به وزن ريزد - را به اين معنى آورده و گفته : بيت « 1 »
ايا شهى كه بوقت مصاف لشكر تو * ز بيم هر شب مريخ چرخ درميزد به ياد بزم تو بخشند دوستگانيها * صبوح كرده مه و مهر و زهره درميزد
و غالبا كه شمس فخرى را سهوى واقع شده .

مخند

- [ به خاى معجمه . به وزن كمند ] يعنى چسبند و خزند [ 3 ] . مثالش بو على چاچى « 4 » گويد : بيت
گر ابلهى بمال شود شهره عاقلان * از شومى و دناءت همت درو مخند

مشته رند

- آلتى است نجاران را كه رنده نيز گويند [ 4 ] . مثالش انورى گويد :
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - « س » : لان . ( 4 ) - اصل : حاجى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 1 ) برهان مهرگان خرد ندارد . ( 2 ) مس بند . و در برهان معنى گرفتار غم و محنت نيز دارد ( مصحف مستمند ) . ( 3 ) برهان مصدر كلمه يعنى مخيدن و ماضى آن يعنى مخيد و اسم فاعل آن يعنى مخنده را دارد . ( 4 ) آلتى كه چوب و تخته بدان تراشند و نسو كنند مشتواره . مشت‌رنده .