بيت « 1 »
دانشآموز و چو نادان سپس ميرممخ * تو چو دانا شوى آنگه دگران در تو مخند
و هر دو معنى اخير از اين بيت مىتوان فهميد .
مع الدال
مستمند
- نيازمند و محتاج باشد . [ 1 ] مثال كمال خجندى گويد :
بيت
گفتى بپرسش تو چو آيم چه آورم * رحمى بيار بر من و بر مستمنديم
مند
- [ بفتح ميم و سكون نون ] لفظى باشد كه دلالت برداشتن مىكند چون حاجتمند و نيازمند . [ 2 ] مثالش استاد رودكى گويد :
بيت « 1 »
ترا بداد خدا اين جهان و نيكو داد * بزرگ كرد تر از آنكه هست روزىمند
اما مستمند از اين جمله نيست بواسطهء اينكه مند مستمند جزو كلمه است . اين عبارت حسين وفائيست اما چون مست بمعنى شكوه و گله آمده - - و پيشتر گذشت - - بخاطر اين ضعيف مىرسد كه مند مستمند جزو كلمه نباشد بلكه مستمند بمعنى صاحب گله و شكوه باشد .
مورد
- نام درختى است كه برگ آن در غايت سبزيست [ 3 ] منوچهرى گويد :
بيت « 1 »
سر و بالا دار در پهلوى مورد * چون درازى در كنار كوتهى
مار اسفند
- نام روز بيست و نهم از ماه باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت « 1 »
تا كه بر « 2 » نطع دهر در بازيست * رخ بهرام و اسب مار اسفند
- - بهرام روز بيستم از ماه باشد و گذشت - - . و مار اسفند نام ملكى نيز آمده كه موكل بر آب باشد و تدبير روز اسفند به او متعلق است و مار اسپند « 3 » نيز گويند [ 4 ] . مهر آسفند « 4 » - بكسر ميم و مد الف و سكون سين و نون - هم به اين آمده . بمعنى اول حكيم فردوسى فرمايد :
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - « س » : در .
( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : مار اسفند .
( 4 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « غ » و « ك » است .
( 1 ) رجوع به لغت مند شود و در برهان معنى گلهمند و شكوهناك و صاحب غم و اندوه نيز دارد .
( 2 ) در برهان معنى نوعى از عنبر نيز دارد .
( 3 ) آس . و در برهان بمعنى مهر و نگين هم آمده است .
( 4 ) در برهانست كه نام پدر آذرباد نيز هست از دانشمندان زرتشتى .