مع الجيم الفارسى
ملخج
- [ بفتح ميم و لام و سكون خاء ] ريوند باشد و آن گياهيست كه چرندگان را مستى آرد . كذا فى الادات و در مؤيد نام ريوند نبرده و همين گفته كه چرندگان را مستى آرد و در فرهنگ مخلچ - بتقديم خاء بر لام . به وزن مخرج - آورده و اين محل نظرست [ 1 ] .
ماچ
- بمعنى بوسه باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
شعر « 1 »
بجرم آنكه خواهم از تو يك ماچ * زند بر روى من ناز تو صد كاچ
مع الخاء
مخ
- [ بضم ميم ] لجامى باشد كه بر سر اسب و استر سركش كنند . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
نزروى عزيزيست كه چون مركب شاهان * رايض نكند بر سر خر كره همى مخ
و در ادات الفضلاء به اين معنى - بفتح ميم - آمده و - بضم ميم - زنبور باشد [ 2 ] و در فرهنگ - بفتح ميم - بمعنى آتش آورده و به اين رباعى مولانا جامى تمسك نموده :
شعر « 1 »
در خلوت تنگ يافت آن شيخ كرخ * بس گرم تنور كى شب از سورت مخ
گوئى كه گشاده مالك اندر برزخ * در گور شقى دريچهاى از دوزخ
و - بضم ميم - بمعنى درخت خرما آورده و خرماستان را مخستان گويند . و در عربى - بضم ميم - بمعنى دماغ و مغز استخوان و خالص هر چيز آمد [ 3 ] .
ملخ
- « 2 » [ بفتح ميم و لام ] جانور معروف [ 4 ] .
و آن دو قسم باشد سواره و پياده و آنكه پر دارد سواره گويند و آنچه پر ندارد و مىجهد پياده گويند . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
نه در كوه « 3 » سبزى نه در باغ و شخ * ملخ بوستان خورد و مردم ملخ
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - « غ » : كرد .
( 1 ) در برهان مخلج آمده است .
( 2 ) آيا مصحف منج نيست ؟
( 3 ) در برهان معنى گم شده و نابود گشته و بر طرف گرديده و بضم اول بمعنى جانورى كه اقسام غله را ضايع كند و به عربى سوس گويند نيز دارد .
( 4 ) جراد ( عربى ) .