ناصرخسرو گويد :
بيت
فرهمند بدكنش هرگز مرو * تا نگردى دردمند و آهمند
و بمعنى اول فرهومند [ 1 ] و فرمند نيز گويند و در فرهنگ اين دو لغت را بمعنى نورانى نيز آورده .
فرغند
- [ به راى مهمله و غين « 1 » معجمه . به وزن فرزند ] عشقه باشد [ 2 ] . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
باغ عمر ترا مباد خزان * شاخ بخت تو ايمن از فرغند
فغند
- [ بغين معجمه . به وزن كمند ] برجستن باشد . مثالش شاعر گويد :
بيت
هم آهو فغندست و « 2 » هم تيزتك * هم آهسته خويست « 3 » و هم تيز گام
و يكى از استادان نيز گويد :
شعر « 4 »
ويحك آن بادپاى آتش فعل * كه چو آهو بود بگاه فغند « 5 »
فلغند
- [ به لام و غين . به وزن فرزند ] خارى باشد كه بر سر ديوار باغ نهند و آن را پرچين نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
جنبش شيب تازيانه چو ديد * بجهد از سر دو صد فلغند
و در نسخهء ميرزا بمعنى محلى خطرناك از دريا كه آن را فم الاسد نيز گويند آمده .
فند
- [ به وزن قند ] همان ترفند - - كه گذشت - - يعنى سخن بيهوده . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 6 »
چه كند با تو حيلهء بدخواه * پيش معجز چقدر دارد فند
و در فرهنگ بمعنى مكر و حيله نيز آمده و در مؤيد - بكسر فاء - نام شاعرى است [ 4 ] .
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : نون .
( 2 ) - واو از « ب » است .
( 3 ) - « س » « الف » « ب » :
خوبست . ( متن از « ن » است ) .
( 4 ) - كلمه از « ن » است .
( 5 ) - « س » : بغند .
( 6 ) - « س » ندارد .
( 1 ) برهان فرهومند و فرمند را بمعنى مرد نورانى پاكيزه وضع و روزگار آورده است فقط .
( 2 ) يعنى : فرهومند و فرمند .
( 3 ) در برهان معنى بدبوى و پليد و متعفن و ناخوش نيز دارد ، مرادف قژغند .
( 4 ) در برهان معنى نقطه ( از لغات دساتيرى . حاشيهء برهان ) و معنى خال اعم از عارضى و يا اصلى نيز دارد و مراد از شاعر سهل زمانى شاعر عربست ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .