تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1304

مساهمون:

ص١٣٠٤
و ديگر بمعنى مقدار آنچه در يك دست گنجد از هرچه باشد نيز آمده . مثال اين معنى انورى گويد : شعر « 1 »
خاك از آن به كه گر كسى به مثل * مشتكى جو بنزد او بنهد
و ديگر از روى استحقار بر گروه اندك نيز اطلاق كنند . چنان كه حكيم سنائى گويد : شعر « 1 »
هان و هان تاترا چو خود نكنند * مشت ابليس ريزهء طرار

مملخت

- [ بفتح ميم اول و لام و سكون ميم دوم و خاء ] پاافزار باشد و آن را هملخت نيز گويند - - و مىآيد - - .

مكست

- از اتباع شكست باشد ، گويند شكسته مكسته . مثالش استاد رودكى گويد : بيت « 2 »
وى از آن چون چراغ پيشانى * وى از آن زلفك شكست و مكست

مع الجيم

مج

- [ بفتح ميم ] نام راوى شعر رودكى كه شعر او را در مجالس هر ممدوح خواندى [ 1 ] . مثالش شمس فخرى گويد : شعر
تا مدحت او خواندى و گفتى ز شرف كو * استاد سخن رودكى و راوى اومج
و استاد رودكى خود نيز فرمايد : بيت
اى مج كنون تو شعر من از بر كن و بخوان * از من دل و سكالش و ز تو تن و زبان

مشنج

- [ بضم و كسر ميم و فتح شين معجمه و سكون نون ] مگس سبز باشد كه چون بر گوشت نشيند گوشت را تباه كند و كرم اندازد . كذا فى المؤيد و در فرهنگ - بكسر ميم و شين - به اين معنى آمده و - بضم ميم و فتح شين - نام غله‌ايست كه مشنگ نيز گويند :

منج

- [ بفتح ميم و سكون نون ] داروئيست كه آن را ريوند گويند « 3 » .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - اين لغت و شرح آن در « س » نيست .
( 1 ) در برهان بمعنى راوى و روايت كننده نيز هست ( ماج ) .