بيت
بارهء عدل تو يك لايه همى شد كه جهان * گرگ را در رمه از جملهء اغنام گرفت
و بمعنى دوم لويه نيز گويند [ 1 ] چنان كه هم او [ 2 ] گويد :
بيت
جامهء جنگ تو يك لويه همى گشت كه خصم * نطفه را در رحم از جملهء ايتام گرفت
لاكچه
- - به سكون « 1 » كاف و فتح جيم - تتماج باشد [ 3 ] و لاكشه نيز گويند - - كه بجاى جيم شين معجمه « 2 » باشد - - و آن را * به عربى لاخشه گويند - بكسر خاى معجمه و فتح شين معجمه - .
لقومه
- [ بضم لام و ميم و ضم قاف ] نام پدر ارسطاطاليس . كذا فى ادات الفضلاء « 3 » [ 4 ] .
لوشانه
- [ بضم لام و فتح نون با شين معجمه ] چيزى كه چرب و شيرين باشد خواه سخن و خواه لقمه . و در فرهنگ لوشابه آمده - - كه بجاى نون باء باشد - - [ 5 ] .
لوشاره
- [ بشين معجمه و راى مهمله .
به وزن لوشانه ] زمين گو شده و سيلاب كنده .
كذا فى المؤيد [ 6 ] .
مع الياء
لامانى
- [ بميم و نون . به وزن نادانى ] چاپلوسى و لابهگرى را گويند و در مؤيد الفضلاء و نسخهء ميرزا بمعنى زرهپوشى آمده [ 7 ] .
بمعنى اول حكيم سنائى فرمايد :
بيت
چه سستى ديدى از سنت كه رفتى سوى بد دينان « 4 » * چه تقصير آمد از قرآن كه كردى گرد لامانى
هامش
( 1 ) - بجز « ك » : سكون .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » : الادات .
( 4 ) - « س » : دينا .
( 1 ) يعنى بمعنى هرته از جامه . اما برهان ندارد .
( 2 ) يعنى : انورى .
( 3 ) - لخشه . لخشك . لاخشته و آن آشى است معروف از آرد .
( 4 ) لقوماش ، مصحف نقوماخسNicomachus( حاشيهء برهان . مصحح دكتر معين ) .
( 5 ) برهان لوشابه آورده و گويد لوشانه نيز آيد بمعنى لوسانه كه چاپلوسى كردن و فروتنى و تملق نمودن باشد .
( 6 ) لوره . لوركند . لر .
( 7 ) در برهان معنى لاف و گزاف و دروغ دارد و در معنى اخير از لام عربى بمعنى زره مأخوذست .