حكيم انورى گويد :
بيت
آنكه امثال مرا بىشاعرى « 1 » بسيار داد * كاخهاى چار پوشش باغهاى چلگرى
و - بكسر گاف « 2 » - امر باشد بگريستن . و مختصر گيرى . بمعنى اول هم او [ 1 ] گويد :
بيت « 2 »
گر بخندم ، كان « 2 » بهر عمريست ، گويد زهر خند * ور بگريم ، كان همه روزست ، گويد خون گرى
و بمعنى دوم حكيم خاقانى گويد :
بيت
ور ز عراق وقت را عزم غزاى غز كنى * از سر چار حد دين شحنهء « 3 » كفر برگرى
و در فرهنگ - بفتح گاف - مطلق پيمانه باشد خواه جريب و خواه گز و خواه كيل غله و خواه پيمانه آب كه بنش را سوراخ كنند و بر روى آب گذارند چون پر شود يكگرى باشد . شاعر گويد :
بيت
دانى چراست نالهء گريال هر گرى * يعنى كه اين سراى مقام درنگ نيست
و - بكسر گاف - بمعنى گردن آورده و لهذا يقهء جامه را گريبان گويند يعنى نگاهدارندهء گردن و بمعنى گره نيز آمده [ 2 ] .
گوش سراى
- كسى را گويند كه هرچه بشنود نيكو فهم كند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
دشمن درگهت كه نشناسد * لحن داود را ز بانگ دراى « 4 »
رشك « 5 » عيسى شود اگر گردد * مدحتت را بصدق گوش سراى
گوش آواى نيز به اين معنى است .
گريبانى
- در فرهنگ بمعنى پيراهن باشد [ 3 ] . ناصرخسرو گويد :
بيت
از دست چو سنگ تو نمىيابد * موذن « 6 » به مثل يكى گريبانى
هامش
( 1 ) - « س » : بيساعرى .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « س » : سحنه .
( 4 ) - « س » : درى .
( 5 ) - « س » : رسك .
( 6 ) - « س » : مودن .
( 1 ) يعنى : انورى .
( 2 ) در برهان بفتح اول معنى گر بودن يعنى علت جرب داشتن و بكسر اول بمعنى گريه دارد . و در معنى گردن گويد : لهذا در ديگ بريان پلاو نيز محاذى گردن گوسفند بريان را گريگاه خوانند يعنى جاى گردن .
( 3 ) در برهان است كه پوستى را نيز گويند كه بر گريبان پوستين و كاتبى دوزند .