شعر
ترا جانيست « 1 » بس عالى و نورانى * چو بيرون جستى از جايى بدين گستى
و ابن يمين نيز گويند :
بيت
ترك يك ساعت خوشى « 2 » بايد گرفت * چون سرانجامش به گستى مىكشد
گرامى
- يعنى عزيز و محترم و مكرم .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 3 »
جامهء كعبه را كه مىبافند * آن نه از كرم پيله نامى شد
با عزيزى نشست روزى چند * لا جرم همچو آن گرامى شد
گندهچى « 4 »
- [ بضم گاف و فتح اول ] تصغير گندهء مرقوم يعنى گندههاى كوچك [ 1 ] . مثالش احمد اطعمه گويد :
بيت
تا كه بود گندهچى « 4 » امرد ابروترش * تا كه بود حلقچى شاهد شيرين دهن
گبركى
- [ بفتح ] ظرفى كه شراب در آن كنند . و آنچه منسوب بگبران باشد [ 2 ] بهر دو معنى ابن يمين گويد :
شعر
و الا شهاب دولت و دين اى كه از كرم * مانند « 5 » معن زائده و فضل برمكى
دارم طمع « 6 » ز جود تو يك گبركى شراب * بفرست و « 6 » بنده را مكن از خويش مشتكى
ور نيست « 7 » گبركى بفرست آنچه هست از آن * هرچه آيد از تو آن نبود غير گبركى
گدگدى
- در فرهنگ [ بضم گافين ] كلمهاى باشد كه در وقت طلبيدن بز را گويند [ 3 ] .
مثالش ابن يمين گويد :
بيت « 3 »
زانكه ديريست تا مثل زدهاند * نشود بز به گدگدى فربه
و بخاطر مىرسد كه - بكسر گافين - بايد .
گردناى
- [ بكسر گاف ] در نسخهء ميرزا گل سرخ و چوبى كه بدست كودكان دهند تا به آن رفتن بياموزند اما در سامى - بفتح گاف -
هامش
( 1 ) - بجز « س » : جائيست
( 2 ) - « س » : خوى .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - « س » « ن » : گندچى .
( 5 ) - بجز « ن » : ماننده .
( 6 ) - « س » ندارد .
( 7 ) - « س » : و بيست .
( 1 ) برهان ندارد
( 2 ) معنى دوم در برهان نيست .
( 3 ) بج بجى . ( در تداول عامه ) .