گويد :
بيت
اهتمام تو هست جانپرور * انتقام تو هست روحگزاى
گى
- [ بفتح گاف ] در فرهنگ نام جانوريست كه پر آن ابلق باشد و بر تير نصب كنند . مثالش ابن رباعى آورده « 1 » كه از عارف بلوچ است * :
رباعى « 2 »
عارف پر تير نى ز گى خواهد كرد * وز رشتهء جان خصم پى خواهد كرد
بر سينهء دشمنان شه خواهد زد * شنجرف ز خون دل وى خواهد كرد
« 1 » و در مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه ذكر قايل اين رباعى كه از مشاهير قوم بلوچ است كرده و مصراع سوم را به اين عنوان آورده « بر سينهء دشمن على خواهد زد » * [ 1 ] .
گوى
- چهار معنى دارد : اول آنچه از چوب مدور تراشند و بچوگان زنند ؛ دوم تكمهء جامه و كلاه ؛ سوم يعنى گوينده و سخن كننده ؛ چهارم امر به گفتن باشد [ 2 ] . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت
چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را * چه كند گوى كه عاجز نشود چوگان را
مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد :
بيت « 3 »
بهر سوئى كه بردى باد را بيد * شكستى در گريبان گوى خورشيد
گسنگى
- معروف [ 3 ] و به عربى جوع گويند . مثالش احمد اطعمه گويد :
بيت « 3 »
چو بشنيدم از گسنگى سر نهادم * براهى سراسر سراب و سباسب « 4 »
گرى
- [ بفتح گاف ] جريب باشد . مثالش
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » : شعر .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - بجز « س » : سباب .
( 1 ) در برهان است كه بكسر اول لفظى است كه معنى حاصل مصدر دهد و بمعنى بودن وقتى كه در آخر كلمه درآيد همچو خوانندگى ( اما « گ » درين گونه كلمات نشانهء بازگشت تلفظ قديم است و در حقيقت نشانهء مصدر همان « ى » است . حاشيهء برهان ) .
( 2 ) در برهان معنى تكمه كه گوى گريبان باشد نيز دارد . و در همهء معانى گو نيز گويند .
( 3 ) يعنى : گرسنگى مقابل سيرى .