مثال جمع بمعنى دوم خاقانى گويد :
بيت
او سرگران با گردنان من در پىاش بر سر زنان * دلها دوان دندانكنان دامن بدندان ديدهام
گمان
- - بضم گاف - بمعنى شك باشد ضد يقين [ 1 ] حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
ديدن و ناديدنش بود بنزديك خلق * گه چو جمال يقين گه چو خيال گمان
و ازين بيت حكيم عنصرى نيز ظاهر مىشود كه گمان بمعنى انديشه و خيال نيز آمده باشد كه :
بيت « 1 »
چنان ترسد از تو گمان مخالف * كه گوئى تو اندر ميان گمانى
گيوگان
- - بكسر گاف - بمعنى گيو و اولاد او باشد فردوسى گويد :
[ بيت ]
هشيوار وز تخمهء گيوگان * كه از درد و سختى نگردد ژكان
و همچنين اولاد كشواد را كشوادگان و اولاد كاوه را كاوگان گويند چنان كه « 2 » در شهنامه آمده و در فرهنگ مسطورست كه گيوگان نام يكى از پهلوانان باشد كه پسرش گرازه نام داشت و اين معنى محل تأملست . [ 2 ]
گذاردن و گذاشتن
- يعنى وضع كردن و نهادن [ 3 ] مثالش نيز آمده « 3 » . مثال دوم بمعنى اول [ 4 ] شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
مشقت نيرزد جهان داشتن * گرفتن بشمشير و بگذاشتن
مثال اول بمعنى دوم [ 5 ] استاد قطران گويد :
[ بيت ]
ور بدولت روزگار از چرخ بگذارد سرم * خادم آن درگهم جاويد و خاك آن درم
مثال دوم بمعنى دوم [ 6 ] فردوسى گويد :
بيت
ورا خواندندى گوگرد گير * كه از كوه بگذاشتى تيغ و تير
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - كذا عبارت ناقص است در همهء نسخهها و على الظاهر بجاى اين عبارت ناقص بايد جملهء « و بمعنى گذرانيدن نيز باشد » مىبود چه در سطور بعد به اين معنى اشارت مىكند .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) در شاهنامه نيز همان بمعنى اوليست و در مورد گرازه نيز از خانوادهء گيومراد بوده است نه پدر او . ( شاهنانامه چاپ بروخيم ص 480 ج 2 )
( 3 ) در برهان معنى گذرانيدن نيز دارد .
( 4 ) يعنى : وضع كردن و نهادن .
( 5 ) يعنى : مثال گذاردن بمعنى گذرانيدن .
( 6 ) يعنى : مثال گذاشتن بمعنى گذرانيدن .