تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1221

مساهمون:

ص١٢٢١
بيت
بر تو گر از صبر نگشايد درى * از سك گرگين گبران كمترى

گونه‌گون

- يعنى لون‌لون و رنگارنگ . خلاق المعانى گويد : شعر « 1 »
پر جوش ديگ سينه چه دارى چو مىپزند * در مطبخ ابيت ترا گونه‌گون طعام
و گوناگون نيز گويند چنان كه « 2 » شيخ سعدى گويد : بيت
آن پر از لاله‌هاى رنگارنگ * وين پر از ميوه‌هاى گوناگون
مثال هر دو معنى را فخر الدين گرگانى نيز گويد : بيت
سرايان بود چون بلبل همه راه * بگوناگون سرود و گونه‌گون راه

گوزبن

- يعنى درخت گردگان . حكيم سنائى گويد : بيت
كرده‌اى همچو گوزبن گردن * از چه از عشوه و ز قفا خوردن

گلان

- [ بضم گاف ] يعنى نان ميده كه به مقدار كف دست سازند و در روغن بريان كنند و دو پوست « 3 » شود و در شيره اندازند بغايت لذيذ باشد . مثالش سوزنى گويد : بيت « 4 »
رخ احباب تو طريست چه گل * خوش و شيرين‌تر از گلان و گلاج
- و معنى گلاج مرقوم شد - و گلان بمعنى افشاننده نيز باشد . مثالش زراتشت بهرام گويد : بيت « 1 »
سحرگه باد برگ گل گلانست * ز درد آن فغان بلبلانست
و گلاندن و گلانيدن يعنى افشاندن و افشانيدن [ 1 ] .

گردن

- معروف [ 2 ] و جمع آن گردنها باشد و ديگر بمعنى قوى و باقدرت باشد « 5 » و جمع آن گردنان باشد . * مثال هر دو معنى حكيم سنائى گويد : بيت
كرده در رشته رمح مرد افكن * مهرهء گردن بسى گردن
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « س » : پوشت . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان بمعنى تكان و افشان و جمع گل نيز هست . ( 2 ) يعنى : قسمتى از بدن كه ميان سر و تنه قرار دارد . عنق . جيد ( عربى ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1221 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )