و « 1 » استاد لامعى جرجانى نيز گويد :
بيت
چون گوشوار اوست بزردى رخان من * همچون سرشك ديدهء من گردبندنش *
گواران « 2 »
- يعنى گوارا « 3 » . مثالش امير خسرو گويد .
بيت
همى ريزى به يارى خون ياران * همين باشد سزاى دوستاران
به خون بيدلان خود مكن خوى * كه كس را نامد « 4 » اين شربت گواران
گن و گين
- يعنى صاحب و خداوند و اين لفظ را مفرد استعمال نكنند بلكه با كلمه تركيب كنند چون غمگن و شوخگين . كذا فى التحفه و بخاطر مىرسد كه اين دو لفظ مختصر آگن و آگين مرقوم باشد بمعنى دوم و سوم يعنى آنچه جوف چيزى به آن پر كنند و پركننده و پر شونده [ 1 ] . مثال اول شيخ سعدى گويد :
بيت
قلم بطالع ميمون و بخت بد رفتست * اگر تو خشمگنى اى پسر و گر خشنود
مثال دوم خاقانى گويد :
[ بيت ]
مرگ از پى خلاص تو غمخوار واسطه است * جان كن نثار واسطه غمگين چه ماندهاى
گران
- [ بكسر ] بمعنى ضد ارزان باشد يعنى پرقيمت . و بمعنى سنگين نيز آمده كه ضد سبك باشد و بر شخصى كه ممل و مكروه طبائع باشد نيز اطلاق كنند « 1 » . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت
اگر يك پشيز آورد سر مپيچ * گرانست اگر راست خواهى به هيچ
مثال معنى دوم حكيم فردوسى گويد :
[ بيت ]
چو تنگ اندر آورد با او زمين * فروهشت گرز گران را بزين
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - بجز « غ » و « ن » : گوران .
( 3 ) - « س » : گورا .
( 4 ) - « س » : ماند .
( 1 ) برهان بمعنى صفت گرفته است هرگاه با كلمهاى تركيب شود . و بضم اول گن را مخفف گند داند كه خصيه است .