تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1218

مساهمون:

ص١٢١٨
و « 1 » استاد لامعى جرجانى نيز گويد : بيت
چون گوشوار اوست بزردى رخان من * همچون سرشك ديدهء من گردبندنش *

گواران « 2 »

- يعنى گوارا « 3 » . مثالش امير خسرو گويد . بيت
همى ريزى به يارى خون ياران * همين باشد سزاى دوستاران به خون بيدلان خود مكن خوى * كه كس را نامد « 4 » اين شربت گواران

گن و گين

- يعنى صاحب و خداوند و اين لفظ را مفرد استعمال نكنند بلكه با كلمه تركيب كنند چون غمگن و شوخگين . كذا فى التحفه و بخاطر مىرسد كه اين دو لفظ مختصر آگن و آگين مرقوم باشد بمعنى دوم و سوم يعنى آنچه جوف چيزى به آن پر كنند و پركننده و پر شونده [ 1 ] . مثال اول شيخ سعدى گويد : بيت
قلم بطالع ميمون و بخت بد رفتست * اگر تو خشمگنى اى پسر و گر خشنود
مثال دوم خاقانى گويد : [ بيت ]
مرگ از پى خلاص تو غمخوار واسطه است * جان كن نثار واسطه غمگين چه مانده‌اى

گران

- [ بكسر ] بمعنى ضد ارزان باشد يعنى پرقيمت . و بمعنى سنگين نيز آمده كه ضد سبك باشد و بر شخصى كه ممل و مكروه طبائع باشد نيز اطلاق كنند « 1 » . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت
اگر يك پشيز آورد سر مپيچ * گرانست اگر راست خواهى به هيچ
مثال معنى دوم حكيم فردوسى گويد : [ بيت ]
چو تنگ اندر آورد با او زمين * فروهشت گرز گران را بزين
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - بجز « غ » و « ن » : گوران . ( 3 ) - « س » : گورا . ( 4 ) - « س » : ماند .
( 1 ) برهان بمعنى صفت گرفته است هرگاه با كلمه‌اى تركيب شود . و بضم اول گن را مخفف گند داند كه خصيه است .