از ملوك اشكانيان نيز باشد .
گشنيز
- [ بكسر گاف ] معروف [ 1 ] و حب آن را نيز گويند « 1 » . و به عربى جلجلان گويند - بضم جيمين - و گشنيز تر را كزبره گويند - بضم كاف و فتح با و راء - .
گلريز
- [ بضم گاف ] بمعنى سرخ و گلگون باشد [ 2 ] مثالش صاحب مهر و مشترى فرمايد :
شعر
كشيده در بر خورشيد اعلا * قباى اطلس گلريز و الا
و مولانا جامى نيز فرمايد :
بيت
كند شق شقهء گلريز خارا * جمال خويش سازد آشكارا *
گوزاز
- [ زاى « 2 » اول نيز معجمه . به وزن طومار ] در فرهنگ نام مرغكيست خوش آواز شبيه به بلبل .
گز
- [ بفتح گاف ] معروف [ 3 ] و ديگر گزنده و امر بگزيدن . و ديگر بمعنى درختى كه چوب آن در نهايت صلبى است كه كمان و تير كنند [ 4 ] و ديگر نوعى از مار كه آن را گرزه نيز گويند . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت « 3 »
كه فردا شود بر كهن ميزران * بدستار پنجه گزم سر گران
مثال معنى دوم و سوم سراج الدين راجى گويد :
بيت « 3 »
بگو عوان را كاى همچو مار مردم گز * كه گفت با تو برو همچو مار مردم گز
مثال معنى چهارم شيخ سعدى گويد :
بيت
چو بدتخم كشتى همان « 4 » چشم دار * كه هرگز نيارد گز انگور بار
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - اصل : بزاى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است .
( 1 ) نوعى رستنى از تيرهء چتريان . برگهاى تازهء آن خوراكى است و بيشتر در آشها به كار مىرود و دانههاى وى تقريبا كروى است . و جوهرى مخصوص دارد تند . ( از حاشيهء برهان نقل از گياه - شناسى گل گلاب ) . و در برهان معنى رفتار با ناز و شادمانى و خرامان و شادان نيز دارد .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) اندازه و مقياس براى پيمودن طول . ( معادل يك متر اروپائيان ) .
( 4 ) طرفا ( عربى ) . و در برهان بمعنى نوعى تير بىپيكان دو سر باريك ميان گنده هم هست . و گويد بكسر اول ( شايد بفتح اول ) بمعنى دندان است كه به عربى سن گويند ( مخفف گاز حاشيهء برهان ) .