تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1199

مساهمون:

ص١١٩٩
بيت
چشم‌دار آخر دمى با ما « 1 » كه باز « 2 » آ گوش دار * ايزد از چشم بدانت اول از چشم رقيب
و بمعنى مستمع شو و بشنو نيز آمده . چنان كه مولوى معنوى فرمايد : بيت « 2 »
مىزندم نرگس چشمك خموش * خطبهء مرغان چمن گوشدار

گيبر

- [ بفتح كاف و ضم باء ] جنسى از پيكان باشد . مثالش مولانا هاتفى گويد : بيت « 2 »
ز آمد شد گيبر كينه‌كوش * يكى سقف آمد هوا چوب‌پوش
و « 3 » چنين مسمرع شد كه گيبر بمعنى زره نيز « 4 » باشد * .

گره‌بر

- يعنى طرار كه بغل و كيسهء مردم را برد و چيزى برد . مثالش امير خسرو گويد : بيت « 2 »
توانگر ز رهزن بود ترسناك * تهى كيسه را از گره‌بر چه باك

گردبر

- [ بكسر گاف ] افزاريست نجاران را كه بدان سوراخ در چوبهاى قوى كنند و به عربى بيرم گويند [ 1 ] .

گلمر

- [ بضم گاف و سكون لام و فتح ميم ] نوعى از پيكان باشد . مثالش امير خسرو فرمايد : بيت
ز شست مرد و دست گرد و مشت قوس و پشت يل * رود ناوك ، دود بيلك ، جهد سورى ، پرد گلمر
و هم او [ 2 ] فرمايد « 5 » : بيت
از آن گلمر كه دل بردوزد آن هم * ز هر تن لاله رست و ارغوان هم

كار

- يعنى خداوند و صاحب [ 3 ] و اين كلمه را « 6 » غير مركب استعمال نكنند چون خدمتگار و پرهيزگار « 3 » كذا فى الفرهنگ . و از ثقات استماع افتاد كه يحتمل همان لفظ « گر » باشد بمعنى كننده [ 4 ] كه اشباع « 7 » يافته چون « سر » و « بر » كه « سار » و « بار » گويند * .

مع الزاء

گراز

- [ بضم گاف ] چند معنى دارد : اول
هامش
( 1 ) - دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : بر . ( 5 ) - اين جمله و شعر بعد از آن از « ك » است . ( 6 ) - كلمه از « ك » است . ( 7 ) - « س » : اشياع .
( 1 ) برهان ندارد . پرماه برماه . مثقب . مته كمان مترادفات آنست . ( 2 ) يعنى : امير خسرو . ( 3 ) لفظى است كه افادهء فاعليت كند وقتى كه بلفظ ديگر داخل شود همچو آموزگار و سازگار . ( برهان ) . ( 4 ) مرادف آنست نه خود آن .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1199 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )