بيت
چشمدار آخر دمى با ما « 1 » كه باز « 2 » آ گوش دار * ايزد از چشم بدانت اول از چشم رقيب
و بمعنى مستمع شو و بشنو نيز آمده . چنان كه مولوى معنوى فرمايد :
بيت « 2 »
مىزندم نرگس چشمك خموش * خطبهء مرغان چمن گوشدار
گيبر
- [ بفتح كاف و ضم باء ] جنسى از پيكان باشد . مثالش مولانا هاتفى گويد :
بيت « 2 »
ز آمد شد گيبر كينهكوش * يكى سقف آمد هوا چوبپوش
و « 3 » چنين مسمرع شد كه گيبر بمعنى زره نيز « 4 » باشد * .
گرهبر
- يعنى طرار كه بغل و كيسهء مردم را برد و چيزى برد . مثالش امير خسرو گويد :
بيت « 2 »
توانگر ز رهزن بود ترسناك * تهى كيسه را از گرهبر چه باك
گردبر
- [ بكسر گاف ] افزاريست نجاران را كه بدان سوراخ در چوبهاى قوى كنند و به عربى بيرم گويند [ 1 ] .
گلمر
- [ بضم گاف و سكون لام و فتح ميم ] نوعى از پيكان باشد . مثالش امير خسرو فرمايد :
بيت
ز شست مرد و دست گرد و مشت قوس و پشت يل * رود ناوك ، دود بيلك ، جهد سورى ، پرد گلمر
و هم او [ 2 ] فرمايد « 5 » :
بيت
از آن گلمر كه دل بردوزد آن هم * ز هر تن لاله رست و ارغوان هم
كار
- يعنى خداوند و صاحب [ 3 ] و اين كلمه را « 6 » غير مركب استعمال نكنند چون خدمتگار و پرهيزگار « 3 » كذا فى الفرهنگ . و از ثقات استماع افتاد كه يحتمل همان لفظ « گر » باشد بمعنى كننده [ 4 ] كه اشباع « 7 » يافته چون « سر » و « بر » كه « سار » و « بار » گويند * .
مع الزاء
گراز
- [ بضم گاف ] چند معنى دارد : اول
هامش
( 1 ) - دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - « س » : بر .
( 5 ) - اين جمله و شعر بعد از آن از « ك » است .
( 6 ) - كلمه از « ك » است .
( 7 ) - « س » : اشياع .
( 1 ) برهان ندارد . پرماه برماه . مثقب . مته كمان مترادفات آنست .
( 2 ) يعنى : امير خسرو .
( 3 ) لفظى است كه افادهء فاعليت كند وقتى كه بلفظ ديگر داخل شود همچو آموزگار و سازگار . ( برهان ) .
( 4 ) مرادف آنست نه خود آن .