بيت « 1 »
بر لعلشان ز گاز نهادن هزار مهر * وز گاز مهر صفوت ايشان شكستنش
و نيز بمعنى آلتى كه به آن نقره و طلا و مس و امثال آن را برند . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
اگر خردهء زر ز دندان گاز * بيفتد بسعيش بجويند باز
و بمعنى مقراض نيز آمده چنان كه « 2 » خواجه سلمان گويد :
بيت « 3 »
ادب آنست كه با حرمت عدلش پس ازين * بر سر جمع نبرند سر شمع بگاز
و شيخ عطار نيز فرمايد :
بيت « 3 »
چو شمعم هر زمان بر سر نهى گاز * بدستى هر دمم جلوه دهى باز
كذا فى نسخة الوفائى و در زفانگويا بمعنى نيش دندان و موچينه « 4 » نيز باشد [ 1 ] مثال معنى اول عميد لويكى گويد « 3 » :
بيت « 3 »
عجب نبود كه از تأثير عدلش * همه ترياك بارد گاز ارقم
گرز
- عمود . و نيز در تحفه بمعنى دستهء هاون آمده [ 2 ] . مثال معنى اول حكيم سنائى گويد :
بيت « 1 »
كرده از گرز و تير بر دشمن * استخوان آرد ، پوست پرويزن
مع السين
گاويس
- [ بكسر واو ] ظرفى كه در آن دوغ كنند و در شرفنامه گويس را به اين معنى آورده و - بشين معجمه [ 3 ] - نيز گفته .
گيس
- يعنى گيسو . مثالش اسدى گويد :
بيت « 3 »
سر گيس در پاى چنبر « 5 » كشان * خم زلف بر باد عنبرفشان
گنج عروس
- نام يكى از گنجهاى خسرو پرويز [ 4 ] . مخفى نماند كه پرويز را هشت گنج بود و نام همه درين كتاب در مقام خود مذكور شده اما
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - « س » : موجينه .
( 5 ) - « س » : خنبر .
( 1 ) در برهان بمعنى دندان و منقاشى كه با آن سر شمع برند و علف چاروا نيز هست . و معانى اخذ و جر و غار و مغارهء كوه و سوراخ كه در صحرا و كوه كنند تا در وقت ضرورت آدمى يا گوسفند در آنجا رود و صومعه كه در سر كوه ساخته باشند نيز دارد . ( همه مصحف كازست . از حاشيهء برهان ) .
( 2 ) در برهان عمود آهنين است و چماق و چوب و كنايه از قضيب نيز هست .
( 3 ) يعنى : گاويش ( آيا مصحف گاودوش نيست ؟ دهخدا ) گاودوشه .
( 4 ) در برهان بمعنى يكى از تصنيفات باربد هم هست .