تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1197

مساهمون:

ص١١٩٧
مثال معنى دوم هم او [ 1 ] گويد : بيت
ز آوردن گرزهء گاوچهر * تو گفتى مگر كوه بارد سپهر

گاوشير

- نام صمغى است كه جاوشير معرب آنست « 1 » و آن صمغ كرفسست . مثالش استاد لامعى جرجانى فرمايد : بيت « 2 »
نامت همىشنيدم بردم گمان كه شيرى * چون ديدمت نه شيرى قطران و « 3 » گاوشيرى *

گرنجار

- [ بضم گاف و كسر راى مهمله ] بمعنى مختصر گرنج‌زار كه بمعنى برنج‌زار باشد و آن را برنجار و شالىپايه نيز گويند .

گمار

- [ بضم گاف ] امر باشد برگماشتن [ 2 ] . سراج الدين راجى گويد : بيت
گمار بر غم دل باده را كه دفع كند * كه نيست لشكر غم را چو باده كين خواهى

گزار

- [ به زاى معجمه ، به وزن بخار ] نشتر حجام باشد و در مؤيد الفضلاء بمعنى نقش باريك كه اول مىكنند نقاشان و بر بالاى آن رنگ‌آميزى كنند « 4 » . و نيز بمعنى ادا كننده و امر به ادا كردن نيز مىآيد . بمعنى اول كه « 3 » ادا كننده باشد [ 3 ] حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 »
مادح اگر فى المثل هست بعالم دگر * مثل تو ممدوح نيست شعر خر و حق‌گزار
مثال معنى دوم و اول سراج الدين راجى گويد : بيت
چون بود دولت ترا فرمان‌پذير * چون بود همت ترا خدمت گزار گوى با دولت كه كام او بده * گوى با همت كه وام او گزار

گذار

- [ بذال معجمه ] يعنى گذار كننده و گذرنده [ 4 ] چنان كه « 5 » حكيم خاقانى فرمايد : بيت
آب ز سبزه گرفت جوشن زنگار گون * سوسن كان ديد ساخت نيزهء جوشن گذار
و بمعنى امر بگذراندن نيز آمده ، چنان كه مسعود سعد گويد : بيت « 3 »
خدايگانا چون آفتاب ملك افروز * زمانه دارا چون آسمان زمانه گذار
و بمعنى ترك كننده و نهنده نيز آمده . حكيم
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » . در حاشيه دارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » « الف » : رنگ‌آميز مىكنند . ( متن از « ك » است ) . ( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) يعنى : فردوسى . ( 2 ) در برهان معنى صدا و آواز پا بهنگام راه رفتن نيز دارد ( شلپوى . شرفاك ) . ( 3 ) در برهان معنى خواب هم دارد اما اين معنى طبق تحقيق مصحح برهان بر اساسى نيست . ( 4 ) برهان ندارد اما گذاشتن و گذاردن را آورده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1197 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )