بيت « 1 »
سپهبد بلرزيد در خواب خوش * بجنبيد گلشهر خورشيدوش
گواشير
- [ به وزن تباشير ] نام ولايتى است در شرفنامه . و در فرهنگ ولايتى است كه فيروزهء كمبهادر آن پيدا شود [ 1 ] .
گور
- سه معنى دارد : اول خردشتى ؛ دوم قبر ؛ سوم در نسخهء حليمى بمعنى عشرت و نشاط آورده « 2 » و گفته كه اكثر آنست كه - ياء - در آخر آن در مىآورند به اين معنى و گورى مىگويند « 1 » مثال معنى اول حافظ شيراز گويد :
بيت « 3 »
كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش
و معنى دوم نيز بكنايه از اين بيت مىتوان فهميد [ 2 ] مثال دوم شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
يكى بر سر گور گل مىسرشت * كه حاصل كند زان گل گور ، خشت
گوار
- [ بضم گاف ] يعنى هضم « 4 » كننده و امر بهضم كردن نيز آمده [ 3 ] مثال معنى اول خاقانى گويد :
بيت
نحل كآب عنب خورد بر تاك * بارد از لب شراب نوش گوار
گسار
- [ بضم گاف ] خورندهء غم و باده . و خورندهء غير اين هر دو را گسار نگويند [ 4 ] خلاق المعانى گويد :
بيت « 3 »
غمگسارى ندارم و عجب آنك * هم غم يار غمگسار منست
و نيز بمعنى امر به خوردن باده و غم آيد « 1 » .
مثال اين معنى سيفى نيشابورى گويد :
بيت « 1 »
تا به سنگ انداز با سيمين بران سازند عيش * رطل سنگين خواه و مى با لعبت سيمين گسار
گهر
- مختصر گوهر مرقوم بهر سه معنى [ 5 ] .
بمعنى اول شيخ سعدى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه را « الف » زير سطر در حاشيه دارد .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - « س » : عقم .
( 1 ) نام قديم شهر كرمان است ( نزهة القلوب ) و در برهان معنى گاوشير هم دارد و آن صمغ درختى است كه در دواها به كار مىبرند .
( 2 ) برهان گويد دشت و صحرا و هموارى را گويند و ازاينجهت است كه خردشتى را گورخر نامند و بمعنى خردشتى نيز آمده است كه به عربى حمار الوحوش خوانند و لقب بهرام پادشاه ساسانى نيز بوده است .
( 3 ) مخفف گوارا مقابل گلوگير و در برهان بفتح اول نام طايفهاى از صحرانشيان باشد در هندوستان .
( 4 ) در برهان معنى گذار و امر بگذاشتن نيز دارد .
( 5 ) برهان گويد مخفف گوهر است كه مرواريد و اصل و نسب و نژاد و فرزند و ذات و صفات و سر نهانى و عقل و فرهنگ و عوض و بدل باشد و بعضى گويند گهر جمع گوهر است ( اما قول اخير بر اساسى نيست . حاشيهء برهان ) .