تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1192

مساهمون:

ص١١٩٢
مثال تخت را حكيم خاقانى نيز گويد « 1 » : بيت
از پى تعظيم سكه‌اش را ز روهيناى هند * شاه چين با چينيان ديهيم و گرگر ساختند

گبر « 2 »

- [ بفتح گاف و باء ] در فرهنگ بسه معنى آورده : [ 1 ] اول خيمه كه بيك ستون برپا كنند . بسحاق اطعمه گويد : بيت
شاه حلوا گر كند ييلاق در صحراى خوان * خرگهش كاك است و منتو خيمه و كيپا گبر
دوم سنگى كه از آن ظروف سازند چون ديگ و كاسه و غيرهما . سنايى فرمايد : بيت
زين بيابان بسى ترا بهتر * خانه و آب سرد و ديگ گبر
سوم شهرى است از ولايت بجور و بجور ولايتى است كه ميان هند و كابل واقعست و مثال اين معنى اين بيت عنصرى را آورده [ 2 ] : بيت
نه يك سوارست او بلكه صد هزار سوار * بر اين گواه منست آنكه ديد حرب گبر
و - به سكون باء - مغ باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
بدانست پيغمبر نيك‌فال * كه گبرست پير تبه بوده حال

گران‌سر

- يعنى متكبر . و بمعنى سپاه انبوه نيز آمده در شرفنامه [ 4 ] .

گلغر

- [ بضم گاف و فتح غين ] پشم نرمى كه از بن موى بز برويد كه كلك نيز گويند . مثالش نزارى قهستانى گويد : بيت « 3 »
نه از شالبافان اين روزگارم « 4 » * كه گلغر ندانند باز از بريشم
و - بكسر گاف - گلكار را گويند .
هامش
( 1 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : روزگار .
( 1 ) در برهان بمعنى خود و خفتان و آنچه بدان ماند از آهن هم آمده است ( اما درين معنى كبر هم آمده است . حاشيهء برهان ) . ( 2 ) اما در بيت عنصرى كلمه مسلما « كتر » است ، دشتى در تركستان و بدانجا جنگى بوده است محمود غزنوى و قدر خان را ( زين الاخبار چاپ تهران ص 54 ) . ( 3 ) برهان بمعنى خود و خفتان و نام گياهى مانند زنجبيل كه آن را در خراسان از زير زمين بر آرند و به جهت دفع سردى خورند نيز آورده است . و در معنى مغ كلمه از لغت آرامى گرفته شده است همريشهء كافر و به همان معنى . ( عقيدهء آقاى پورداود . نقل از حاشيهء برهان ( مصحح دكتر معين ) . ( 4 ) در برهان است كه صاحب لشكر و سپاه انبوه را گويند و او را سپهسالار نيز خوانند .