تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1174

مساهمون:

ص١١٧٤

گندنا « 1 »

- ترهء مشهورست كه به عربى كراث گويند و گويند كه چون خواهند روغن بلسان را بيازمايند گندنا را به آن آلوده كنند و بچراغ دارند اگر افروخته شد خالص است و خلوص مشك را چنين معلوم كنند كه سوزن در آن فرو برند و بعد از آن در سير زنند اگر بوى مشك از آن سوزن زايل نشود پاك است و الا ناكست . - ناك يعنى مغشوش . و خواهد آمد - . چنان كه يكى از اكابر « 2 » گويد مؤيد اين دو مقدمه : بيت
روغن مصرى و مشك تبتى را در دو وقت * هم معرف سير باشد هم مزكى گندنا

گيميا

- همان ريماز كه نوعى از جامه باشد .

گزارا

- [ بضم گاف ] بمعنى ادا كنندهء سخن باشد . مثالش « 3 » شيخ نظامى گويد : بيت « 4 »
گزاراى نقش گزارش پذير * كه نقش از گزارش ندارد گزير

گونيا

- تختهء مثلث كه خطوط بر آن كشيده باشند و معماران دارند و به آن راستى و كجيهاى بناها « 5 » را دانند [ 1 ] . مثالش « 6 » خاقانى گويد : بيت
كو نوح كه سازهاش بخشم * يا « 7 » مسطر و « 4 » گونياش بخشم

گندا

- [ به وزن فردا ] يعنى بدبو و گنده . مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت « 3 »
گندا و تيز همچو پياز و ترش چو دوغ * چون سير گرم و خشك و چو جغرات سرد و تر
« 8 » و شيخ آذرى نيز گويد : بيت
پيش هر مردك چنين گندا * ظربان عنبرى بود بويا
- ظربان نام جانوريست از گربه كوچكتر كه بغايت بغايت بدبوست و جميع ذوى الحيوة از تعفن او متنفر باشند - .

گنج خضرا « 9 »

- نام يكى از هشت گنج خسرو پرويز . مثالش حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 2 ) - شاعر خاقانى است . ( 3 ) - « س » : مثالش . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - « س » : ابناها را . ( 6 ) - « س » : مثا . ( 7 ) - « ك » : تا . ( 8 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « ك » است ( 9 ) - « س » : كنج خضرا .
( 1 ) در برهان بمعنى ريسمانى كه استادان بنا چون خواهند عمارتى بسازند آن را بكشند و رنگ بريزند نيز دارد .