گندنا « 1 »
- ترهء مشهورست كه به عربى كراث گويند و گويند كه چون خواهند روغن بلسان را بيازمايند گندنا را به آن آلوده كنند و بچراغ دارند اگر افروخته شد خالص است و خلوص مشك را چنين معلوم كنند كه سوزن در آن فرو برند و بعد از آن در سير زنند اگر بوى مشك از آن سوزن زايل نشود پاك است و الا ناكست . - ناك يعنى مغشوش . و خواهد آمد - . چنان كه يكى از اكابر « 2 » گويد مؤيد اين دو مقدمه :
بيت
روغن مصرى و مشك تبتى را در دو وقت * هم معرف سير باشد هم مزكى گندنا
گيميا
- همان ريماز كه نوعى از جامه باشد .
گزارا
- [ بضم گاف ] بمعنى ادا كنندهء سخن باشد . مثالش « 3 » شيخ نظامى گويد :
بيت « 4 »
گزاراى نقش گزارش پذير * كه نقش از گزارش ندارد گزير
گونيا
- تختهء مثلث كه خطوط بر آن كشيده باشند و معماران دارند و به آن راستى و كجيهاى بناها « 5 » را دانند [ 1 ] . مثالش « 6 » خاقانى گويد :
بيت
كو نوح كه سازهاش بخشم * يا « 7 » مسطر و « 4 » گونياش بخشم
گندا
- [ به وزن فردا ] يعنى بدبو و گنده . مثالش پوربهاى جامى گويد :
بيت « 3 »
گندا و تيز همچو پياز و ترش چو دوغ * چون سير گرم و خشك و چو جغرات سرد و تر
« 8 » و شيخ آذرى نيز گويد :
بيت
پيش هر مردك چنين گندا * ظربان عنبرى بود بويا
- ظربان نام جانوريست از گربه كوچكتر كه بغايت بغايت بدبوست و جميع ذوى الحيوة از تعفن او متنفر باشند - .
گنج خضرا « 9 »
- نام يكى از هشت گنج خسرو پرويز . مثالش حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است .
( 2 ) - شاعر خاقانى است .
( 3 ) - « س » : مثالش .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - « س » : ابناها را .
( 6 ) - « س » : مثا .
( 7 ) - « ك » : تا .
( 8 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « ك » است
( 9 ) - « س » : كنج خضرا .
( 1 ) در برهان بمعنى ريسمانى كه استادان بنا چون خواهند عمارتى بسازند آن را بكشند و رنگ بريزند نيز دارد .