تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1173

مساهمون:

ص١١٧٣

گيرا

- يعنى گيرنده و چسبنده [ 1 ] . مثالش نزارى گويد : بيت
نشايد توبه بر من بست هيهات * بگيرائى « 1 » اگر گردد سريشم

گورگا

- [ بفتح گاف اول و ضم واو و سكون راى مهمله ] بمعنى نقاره باشد و غالبا كه اين لفظ تركيست [ 2 ] .

گرا « 2 »

- [ بفتح گاف و تشديد راى مهمله ] غلام « 3 » و بنده را گويند و « 4 » بمعنى حجام نيز آمده . بمعنى اول خواجوى كرمانى گويد : بيت
ترك فلك هندوى گراى « 5 » اوست * در كف مهر آينهء راى اوست
مثال معنى دوم سراج الدين راجى گويد : بيت « 6 »
شيشهء پرخون كه گرامى مكد * بر اميد نفع دل خوش مىكند
و از بيت اول معنى دوم نيز بتكلف مستنبط مىشود [ 3 ] و بمعنى حجام شيخ نظامى نيز گويد : بيت « 7 »
گر بچخد گردن گرا بزن * ورنه قدمگاه نخستين بكن

گوا

- گواه باشد [ 4 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
بر من فرستى برسم نوا * كه باشد ز گفتار بر تو گوا

گنجا

- [ به وزن دينا ] يعنى گنجايش [ 2 ] مثالش مولوى مثنوى : شعر
هشيار مباش زانكه هشيار * در مجلس عشق سخت رسواست دلتنگ خوشم كه در فراخى * هم مسخره را رهست و گنجاست
هامش
( 1 ) - « س » : بگيراى ( 2 ) - « س » : گزا . ( 3 ) - كلمه را « الف » بالاى سطر در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : گويند و غلام را . ( 5 ) - در « س » گراى را خط زده و غلام نوشته‌اند . ( 6 ) - كلمه از « ك » است . ( 7 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان اين معنى نيست و معنى سرفه دارد و گويد آن بيشتر بسبب هوازدگى بهم رسد . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) برهان گويد گاه اين لفظ را بطريق دشنام به كار برند و نيز بمعنى آهنى پهن باشد دسته‌دار و در دو طرف آن ريسمانى بندند يكى دستهء آن را بگيرد و ديگرى ريسمان را بكشد تا زمين شيار كردهء ناهموار را بدان هموار كنند و آن را به عربى مسلفه و مسواط خوانند . ( شايد مصحف گراز . حاشيهء برهان ) . ( 4 ) شاهد ( عربى ) .