كافورى
- در نسخهء ميرزا سبزهايست « 1 » كه آن را بابونه نيز گويند و بتازيش اقحوان گويند [ 1 ] .
كوهاموى
- نام بازيى باشد و آنچنان باشد كه خاك را توده كنند و مويى در ميان آن پنهان كنند و بعد از آن آب بر آن خاك ريزند و گل كنند و بر دور « 2 » آن نشينند و موى را طلبند هر كه بيايد گرو را برده باشد و به عربى بقيرى گويند - بضم باء و فتح قاف مشدد و سكون ياء و فتح راء - .
كريزى
- [ بضم كاف و كسر راى مهمله و زاى معجمه ] طيور جوارح پر ريخته باشد .
مثالش استاد رودكى گويد :
بيت « 3 »
بباز كريزى « 4 » بمانم همى * اگر كبك بگريزد از من رواست
و پير « 5 » منحنى را نيز گويند كه قواى او فتور يافته باشد . كذا فى المؤيد [ 2 ] .
كالونى « 6 »
- [ بضم لام و كسر نون ] نام گياهى باشد كه به عربى سعتر گويندش .
كبك درى
- معروف [ 3 ] و باعتبار آنكه در درهء كوه مىباشد درى گويند . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت « 3 »
در پناه سدهء جاه رعيت پرورش * بر عقاب آسمان فرمان دهد كبك درى
و نيز نام نوائى و لحنى است . منوچهرى گويد :
بيت
ساعتى سيوار تير و ساعتى كبك درى * ساعتى سرو ستاه و ساعتى باروزنه
كندى
- [ به وزن قندى ] در فرهنگ نام گليست سفيد و مايل بزردى كه بنهء آن بدرازى نيم گز باشد و بغايت خوشبو باشد « 7 » و در بلاد يمن و گرمسير و شيراز و هند نيز مىشود و آن را به عربى كادى گويند * .
كشتى « 8 »
- [ بكسر شين ] معروف [ 4 ] ، كه
هامش
( 1 ) - دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » : دوره .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « س » : گزيرى .
( 5 ) - « س » : پر .
( 6 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 7 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 8 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است .
( 1 ) در برهانست كه نوعى بابونه هم هست كه آن را گل گاو چشم گويند و عربان عين البقر نامند .
( 2 ) در برهانست كه چيزى را نيز گويند كه بخورد پرندگان شكارى دهند تا روز تولك كند و پر بريزد .
( 3 ) نوعى كبك كه در كوهستان زيست كند و بزرگتر از كبك معمولى باشد . و معنى اخير كلمه نيز در برهان نيست .
( 4 ) وسيلهاى كه از چوب يا فلز سازند و با زدن پارو بدان از روى آب گذرند و اين اوان با دستگاه مولد و محرك بخار و برق حركت كند و در برهان بمعنى پيالهاى نيز هست كه به شكل سفينه سازند . و بضم اول بمعنى زنار ( كستى ) و بمعنى اينكه دو كس بر هم چسبند و خواهند يكدگر را بر زمين زنند و بمعنى خطاب از كشتن نيز هست و بكسر اول خطاب از زراعت كردن باشد .