بيت « 1 »
شهنشاها اگر برميگشايد * به روى اختران كينت كمى را
و « 2 » بمعنى نقصان و فروتنى معروفست . مثالش انورى گويد :
بيت
هميشه تا بجهان در كمى و افزونيست * حسود جاه تو كم باد و عمرت افزون باد *
كندورى
- [ بنون و دال و راى مهملتين . به وزن مغرورى ] دستار خوان باشد كه پيش سفره باز گيرند [ 1 ] و هم او [ 2 ] فرمايد :
شعر
براى خوان شهنشه فلك بدست قضا * كند ز اطلس والاى چرخ كندورى
و بدر الدين جاجرمى نيز گويد :
بيت « 1 »
اى بر كنار گوشهء كندورى سخات * خوان هزار كاسهء نه چرخ ماحضر
كشنى « 3 »
- [ بكسر كاف « 1 » و نون و سكون شين معجمه ] بمعنى جنگل انبوه باشد كذا فى - المؤيد [ 3 ] .
كوزى
- [ بضم كاف و كسر زاى معجمه ] آبگير و شمر را گويند [ 4 ] .
كاخ مشترى
- در نسخهء ميرزا قوس و حوت و آسمان ششم نيز باشد .
كركرى
- [ كاف دوم نيز تازى و دو راى مهمله . به وزن بلبلى ] استخوان نرم كه عرب آن را غضروف خوانند و كركرانى نيز گويند [ 5 ] .
كله سايگى
- [ بفتح كاف و لام ] در نسخهء ميرزا بمعنى بدبختى باشد و بر كافران هند اطلاق كنند و گلهء كلاغ را نيز گويند كه بر مردار نشيند [ 6 ] .
شاعر گويد معنى اخير را .
بيت
همه زمين كله سايگى نمود به چشم * ز بسكه بر سر ايشان فرونشست غراب
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » : كشى .
( 1 ) در برهانست كه بعضى پيش انداز را گويند يعنى پارچهاى كه در پيش سفره اندازند روى زانو بوقت چيز خوردن .
( 2 ) يعنى : انورى .
( 3 ) - در برهان بفتح اول هم آمده است و بمعنى نوعى غله ميان ماش و عدس كه خوردن آن گاو را فربه كند نيز آورده كرشنه . كرسنه . كشنك . كشنج .
( 4 ) استخر . تالاب .
( 5 ) برهان كركرانى ندارد . كركرانك نيز به اين معنى است .
( 6 ) در برهان كله سايلى آمده است .