تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1167

مساهمون:

ص١١٦٧
بيت « 1 »
شهنشاها اگر برميگشايد * به روى اختران كينت كمى را
و « 2 » بمعنى نقصان و فروتنى معروفست . مثالش انورى گويد : بيت
هميشه تا بجهان در كمى و افزونيست * حسود جاه تو كم باد و عمرت افزون باد *

كندورى

- [ بنون و دال و راى مهملتين . به وزن مغرورى ] دستار خوان باشد كه پيش سفره باز گيرند [ 1 ] و هم او [ 2 ] فرمايد : شعر
براى خوان شهنشه فلك بدست قضا * كند ز اطلس والاى چرخ كندورى
و بدر الدين جاجرمى نيز گويد : بيت « 1 »
اى بر كنار گوشهء كندورى سخات * خوان هزار كاسهء نه چرخ ماحضر

كشنى « 3 »

- [ بكسر كاف « 1 » و نون و سكون شين معجمه ] بمعنى جنگل انبوه باشد كذا فى - المؤيد [ 3 ] .

كوزى

- [ بضم كاف و كسر زاى معجمه ] آبگير و شمر را گويند [ 4 ] .

كاخ مشترى

- در نسخهء ميرزا قوس و حوت و آسمان ششم نيز باشد .

كركرى

- [ كاف دوم نيز تازى و دو راى مهمله . به وزن بلبلى ] استخوان نرم كه عرب آن را غضروف خوانند و كركرانى نيز گويند [ 5 ] .

كله سايگى

- [ بفتح كاف و لام ] در نسخهء ميرزا بمعنى بدبختى باشد و بر كافران هند اطلاق كنند و گلهء كلاغ را نيز گويند كه بر مردار نشيند [ 6 ] . شاعر گويد معنى اخير را . بيت
همه زمين كله سايگى نمود به چشم * ز بس‌كه بر سر ايشان فرونشست غراب
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : كشى .
( 1 ) در برهانست كه بعضى پيش انداز را گويند يعنى پارچه‌اى كه در پيش سفره اندازند روى زانو بوقت چيز خوردن . ( 2 ) يعنى : انورى . ( 3 ) - در برهان بفتح اول هم آمده است و بمعنى نوعى غله ميان ماش و عدس كه خوردن آن گاو را فربه كند نيز آورده كرشنه . كرسنه . كشنك . كشنج . ( 4 ) استخر . تالاب . ( 5 ) برهان كركرانى ندارد . كركرانك نيز به اين معنى است . ( 6 ) در برهان كله سايلى آمده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1167 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )