غنده
- [ بضم غين و سكون نون و فتح دال ] عنكبوت باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
حسودت در كف ادبار و محنت * بود همچون مگس در دام غنده
و حكيم اسدى نيز گويد :
بيت « 1 »
به دو مرد جنگى به ديوار بر * همى تاخت چون غنده بر تار بر
و در فرهنگ نوعى از عنكبوت سياه زهردار كه چون مردم را بگزد هلاك كند و مثال اين معنى اين بيت سوزنى آورده :
بيت
كژدم زرد قاضى سراج * و ان قوامى سياه چون غنده
و حكيم سنائى نيز گويد « 2 » :
كژدم و غنده و دگر حشرات * همه هستند يك بيك آفات
و بمعنى فراهم آمده و گرد آمده باشد مطلقا « 3 » و بخصوص پنبهء ندافى كرده بود كه ندافان گرد كرده باشند و به شكل بوقچههاى كوچك ساخته باشند و فروشند * [ 1 ] چنان كه « 4 » مثال اين معنى قريع الدهر گويد :
بيت
ابروش كمان سان شده بينيش چو مشته * وان ريش سفيد آمده چون غندهء پنبه
غنوده
- [ به وزن ربوده ] و غنويده - به وزن درويده - هر دو بمعنى خوابيده باشد . مثال اول را شاعر فرمايد :
شعر
اى آنكه غنودهاى براحت * بيدارى خستگان به ياد آر
مثال دوم حكيم انورى گويد :
بيت « 1 »
بر خاك درت ملك تو گويى كه ز آرام * طفليست در آغوش رقيبى غنويده
غوژه
- [ به زاى فارسى . به وزن كوزه ] جوزقه باشد كه پنبه از آن بيرون آرند و در اصفهان كلوزه گويند . شمس فخرى گويد :
بيت
ابر از دست شيخ ابو اسحاق * در كند پنبه دانه در غوزه
و حكيم انورى نيز گويد :
بيت
اگر آن نخواهم كه از « 5 » پيله باشد * ولى آن ببايد كه در « 5 » غوزه آيد
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - اصل : چنانچه .
( 5 ) - بجز « ب » : در .
( 1 ) در برهان معنى نفير كه برادر كوچك كرناست نيز دارد .