تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
بمعنى اضطراب باشد و مثالش اين بيت آورده : [ بيت ]
روى دين حق ظهير آل سلجوق آنكه شد * شير نر در بيشه از تير و حسامش در غله
و - - بضم غين و تشديد لام - - بمعنى كوزهء كوچك آورده و غله‌دان ، كوزه‌اى كه سر آن را بچرم بگيرند و سوراخى در آن كنند و زر در آن اندازند . مثال كوزهء كوچك قاضى حميدى گويد : شعر « 1 »
گيتى دهد بغلهء شدت « 2 » مرا شراب * گردون دهد بسفرهء محنت مرا طعام

غرغره

- [ بفتح هر دو غين ] غلتكى كه ريسمان در آن اندازند و كشند .

غرنبيده

- بانگ و خروش كرده در گلو باشد . مثالش بو على چاچى « 3 » گويد : بيت
چون برزم اندر غرنبيده چو شير خشمگين * زهره در تن شير را از هيبت او خون شود

غرواشه

- [ به راى مهمله و شين معجمه . به وزن دنباله ] ليف جولاهه باشد . مثالش لبيبى گويد : بيت
چو غرواشه ريشى بسرخى و چندان * كه صد ليف از ده يكش بست بتوان
و در فرهنگ - بفتح غين - آورده اما غالبا كه - بضم - اصح باشد [ 1 ] .

غرنبه

- [ بضمتين و راى مهمله و فتح باء ] بانگ و خروش باشد . غرونبه مثله [ 2 ] . مثال اول شمس فخرى گويد : بيت
ز فضل و بخشش و از كوشش او * ممالك سر بسر دارد غرنبه

غوته

- « 4 » سر در آب فروبردن . و غوطه معرب آنست . مثالش انورى گويد :
غوطه توان داد روز عرض ضميرش * در عرق آفتاب چرخ برين را

غلبه

- [ به وزن كلبه ] عقعق باشد كه بشيرازى قالنجه گويند يعنى كلاغ پيسه « 5 » و شمس فخرى گويد كه آن مثل كلاغ پيسه باشد و گفته : بيت
گر آيد در ظلال دولت تو * هماى آسا شود مسعود غلبه
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : كوچك . ( 3 ) - اصل : حاجى . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 4 ) - اين لغت و شرح و شاهد آن از « ب » است . ( 5 ) - « س » : بيشه .
( 1 ) در برهان معنى خشم و غضب و قهر ( غرواش ) نيز دارد . ( 2 ) در برهان غروبه نيز اين معنى دارد و غرنبه را بمعنى چوبدستى نيز آورده است .