غتفره
- [ بتاى قرشت و فا و راى مهمله .
به وزن مغبچه ] جاهل و ابله باشد . مثالش شاعر گويد :
بيت
نديدم چو تو من بكوه و دره * يكى بينوا خام بس غتفره
و امير خسرو نيز گويد :
بيت « 1 »
سيلى خورد از جفا و محنت * چون غتفرهاى ميان رندان
و غدفره نيز آمده - - كه بجاى - تاء دال مهمله - باشد - - [ 1 ] .
غرشيده
- [ بشين معجمه . به وزن ترسيده ] و غراشيده - به وزن خراشيده - بمعنى خشم آلوده باشد [ 2 ] . مثالش استاد لبيبى گويد :
شعر « 2 »
چو غرشيده گشتى ز كين و ستيز * گرفتى ازو ديو راه گريز
مثال دوم آغاجى گويد :
بيت
چنان شد غراشيده از كينهاش * كه آتش زبانه زد از سينهاش
غرچه
- [ به راى مهمله و جيم فارسى . به وزن پرده ] مخنث و نادان باشد و در تحفه همين بمعنى نادان و زبون باشد . حكيم سنائى گويد :
بيت
در گذر زين سراى غرچه فريب * در گذر زين رباط مردم خوار
و نيز نام ولايتى است در حوالى خراسان مىگويند غور و غرچه . و غنچه نيز آمده - - كه بجاى راء لام باشد - - [ 3 ] .
غرنده
- شير و گرگ خشم آلوده باشد كه از خشم آواز كند و بر خود پيچد و بر ديگر سباع نيز اطلاق كنند مثالش ابو المؤيد فرمايد :
شعر « 1 »
ببزم اندرون ابر بخشنده بود * برزم اندرون شير غرنده بود
غنينه
- [ بدونون به وزن كمينه ] جاى زنبور و نحل . گويند غنينهء منج ، يعنى خانهء زنبور و آن را به عربى خشرم گويند - بخاء و شين معجمتين و راى مهمله . به وزن مرهم - .
غرمنده
- [ به وزن شرمنده ] همان غراشيدهء مرقوم . مثالش جلالى گويد :
بيت
شه از كينه زانگونه غرمنده شد * كه شير از نهيبش سرافكنده شد
غله
- [ بفتح غين و لام مخفف ] در فرهنگ
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) در برهان غتفره معنى زناكننده و زانى و پليد طبع نيز دارد .
( 2 ) برهان گويد غرانيده نيز آمده است ، اما مصحف مىنمايد .
( 3 ) در برهان غلچه معنى روستائى نيز دارد .