تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠

غتفره

- [ بتاى قرشت و فا و راى مهمله . به وزن مغبچه ] جاهل و ابله باشد . مثالش شاعر گويد : بيت
نديدم چو تو من بكوه و دره * يكى بينوا خام بس غتفره
و امير خسرو نيز گويد : بيت « 1 »
سيلى خورد از جفا و محنت * چون غتفره‌اى ميان رندان
و غدفره نيز آمده - - كه بجاى - تاء دال مهمله - باشد - - [ 1 ] .

غرشيده

- [ بشين معجمه . به وزن ترسيده ] و غراشيده - به وزن خراشيده - بمعنى خشم آلوده باشد [ 2 ] . مثالش استاد لبيبى گويد : شعر « 2 »
چو غرشيده گشتى ز كين و ستيز * گرفتى ازو ديو راه گريز
مثال دوم آغاجى گويد : بيت
چنان شد غراشيده از كينه‌اش * كه آتش زبانه زد از سينه‌اش

غرچه

- [ به راى مهمله و جيم فارسى . به وزن پرده ] مخنث و نادان باشد و در تحفه همين بمعنى نادان و زبون باشد . حكيم سنائى گويد : بيت
در گذر زين سراى غرچه فريب * در گذر زين رباط مردم خوار
و نيز نام ولايتى است در حوالى خراسان مىگويند غور و غرچه . و غنچه نيز آمده - - كه بجاى راء لام باشد - - [ 3 ] .

غرنده

- شير و گرگ خشم آلوده باشد كه از خشم آواز كند و بر خود پيچد و بر ديگر سباع نيز اطلاق كنند مثالش ابو المؤيد فرمايد : شعر « 1 »
ببزم اندرون ابر بخشنده بود * برزم اندرون شير غرنده بود

غنينه

- [ بدونون به وزن كمينه ] جاى زنبور و نحل . گويند غنينهء منج ، يعنى خانهء زنبور و آن را به عربى خشرم گويند - بخاء و شين معجمتين و راى مهمله . به وزن مرهم - .

غرمنده

- [ به وزن شرمنده ] همان غراشيدهء مرقوم . مثالش جلالى گويد : بيت
شه از كينه زانگونه غرمنده شد * كه شير از نهيبش سرافكنده شد

غله

- [ بفتح غين و لام مخفف ] در فرهنگ
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) در برهان غتفره معنى زناكننده و زانى و پليد طبع نيز دارد . ( 2 ) برهان گويد غرانيده نيز آمده است ، اما مصحف مىنمايد . ( 3 ) در برهان غلچه معنى روستائى نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 940 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )