تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
و جو بود [ 1 ] . مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى : بيت
كار خلقت نيايد از خصمت * كار عنبر نيايد از غوشاى خرد گشته بپاى « 1 » گاو فنا * سر كه از تو كشيده چون غوشاى « 2 »
و فريد احول نيز گويد مثال معنى اول را : بيت « 3 »
بپيش ناكسان ننهم بخوارى تن چو نادانان « 4 » * نهد كس نافهء مشكين بپيش گنده غوشائى
« 5 »

غيداقى

- تيريست سخت كه از سنگ گذاره شود و منسوب بغيداق است كه اسم مقامى است مثالش خاقانى گويد : بيت « 3 »
بيك گشاد ز شست تو تير غيداقى * شود چو پاسخ كهسار باز با غيداق

غازى

- در فرهنگ بمعنى چرب روده باشد مثالش بسحاق گويد : شعر « 3 »
از شوق غازى اسب آن‌كس كه كشته گردد * در دين لوت خواران باشد شهيد غازى
و ديگر به معناى ريسمان باز و لولى نيز آمده [ 2 ] و به اين بيت مجير بيلقانى تمسك نموده : بيت « 3 »
سالك بسيره شد نه به صورت كه عنكبوت * غازى نگردد ار « 6 » چه برآيد بريسمان
و به همين معنى شيخ سعدى نيز گويد « 7 » : [ بيت ]
چو غازى به خود برنبندند پاى * كه محكم رود پاى چوبين ز جاى
و بمعنى غزا كننده عربيست .

غنوى

- [ بفتح غين و نون ] يعنى بخواب روى [ 3 ] . مثالش اثير اخسيكتى گويد : بيت « 3 »
سلجق شه دوران توئى ، زير گليمى چه غنوى * بنواز كوس كسروى ، بفراز رايات ظفر

غريچى

- [ به راى مهمله و جيم فارسى . به وزن ريبى ] در نسخهء ميرزا سرما باشد . و در ادات غرينچى « 8 » آمده - باضافهء نون - .

غامى

- [ بكسر ميم ] در تحفه بمعنى ناتوان و
هامش
( 1 ) - بجز « ن » « غ » : بكاى . ( 2 ) - « س » : غوشا . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : نادان . ( 5 ) - « س » : گندهء غوشاى . ( 6 ) - « س » « الف » : اگر . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) - اين جمله و شعر بعد از آن و جملهء بعد از شعر همه از « ب » است . ( 8 ) - « س » : غرنجى .
( 1 ) در برهان معنى غوشاك كه جاى خوابيدن چارپايان باشد نيز دارد . ( 2 ) در برهان معنى زن فاحشه و پسر معركه‌گير نيز دارد . ( 3 ) در برهان مصدر كلمه يعنى غنويدن آمده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 946 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )