كتيره
- [ بتاى قرشت و راى مهمله - به وزن نبيره ] صمغ درخت قتادست و آن درختى است خاردار كه شتر آن را نخورد مگر سالى كه باران نبارد . ايضا منه [ 1 ] « 1 » و آن را خارگون نيز گويند * .
كخزنده
- [ بفتح كاف و زاى معجمه ] ديوار را گويند [ 2 ] .
كرنده
- [ بفتح كاف و دال مهمله و كسر راى مهمله و سكون نون ] ليفى كه جولاهه روى كار را به آن هموار كند . و به عربى شوكة الحايك گويند .
كاسانه
- [ بسين مهمله و نون . به وزن جانانه ] مرغيست سبز رنگ كه در خوزستان بسيار مىباشد . مثالش حكيم عمعق گويد :
بيت
چند پوئى بگرد عالم چند * چند كوبى طريق پويائى
تا كى از بهر قوت و شهوت نفس * همچو كاسانه مىنياسائى
كياده
- [ به وزن پياده ] در تحفه بمعنى رسوا باشد .
كستيمه
- [ بسين مهمله و تاى قرشت و ميم به وزن پشمينه ] خارى كه شتر آن را خورد و اشتر خار « 2 » نيز گويند .
كسمه
- موى اسب و غيره كه بعوض زلف بر روى آويزند [ 3 ] . مثالش شاعر گويد :
بيت
روزى كه گل از كله برون آمد مست * باد سحر از جيب هوا برزد دست
از سبزه بر ابروى چمن وسمه كشيد * وز غاليه بر فرق سمن كسمه شكست
و بمعنى قسمى نان كليچه نيز آمده « 1 » . چنان كه « 3 » سراج الدين راجى گويد :
بيت « 4 »
كسمهاش نازك چو خوى دلبران * در لطافت همچو روى دلبران *
كمان گروهه
- معروف [ 4 ] و كمان مهره و كمان قروهه نيز گويند و به عربى قوس بنادق و قوس جلاهق خوانند .
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » : اشتر خوار .
( 3 ) - اصل چنانچه .
( 4 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) يعنى . از مؤيد .
( 2 ) در برهان كخ ژنده است بمعنى ديو مقابل پرى .
( 3 ) موى چند باشد كه زنان از سر زلف ببرند و پيچوخم داده برخسار گذارند و بعضى گويند زلف عملى است و آن را از يال اسب بكنند و بر روى خود گذارند و بعضى گويند كسمه آن موى سياهى است كه درين زمان زنان عراقى در پيش سر بندند ( برهان ) ( پيچه ) و در معنى كليچه تركى است ( حاشيه برهان ) .
( 4 ) كمانى كه بدان مهره و گلولهء گل اندازند ( برهان ) . كمان گرهه . كمان گلوله نيز به اين معنى است .