و در فرهنگ بمعنى كر نيز آمده كه به عربى اصم گويند و به اين بيت بستان كه در حكايت حاتم اصم واقع شده است تمسك نموده كه :
بيت « 1 »
چو كاليوه دانند اهل نشست * بگويند نيك و بدم هرچه هست
و حق اينست كه مؤيد اين معنى جاى ديگر به نظر نرسيده و معنى سابق نيز ازين بيت مىتوان فهميد اما بتكلف بسيار كما لا يخفى . و در بعضى بستانها كاليو - بحذف هاء - آمده و حينئذ اين بيت مثال كاليو « 2 » باشد - كه در كاف مع الواو گذشت - * [ 1 ] .
كاوه
- نام آهنگر مشهور كه درفش كاويانى به او منسوب است و ديگر نافهء مشك را گويند و اين معنى بسيار غريب است « 3 » و حسين وفائى مىگويد كه معنى نافه از نسخهء محمد هندو شاه است .
كنجه
- [ به وزن غنچه ] خرى باشد كه زير دهانش آماس كرده باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
هرگز مثل زند كسى از وى حسود را * نسبت كند بعيسى كس هيچ كنجه را
و در شرفنامه بمعنى خر دم بريده نيز آمده و در مؤيد كبچه « 4 » - بفتح كاف و جيم فارسى و سكون باى موحده - بهر دو معنى گفته و در تحفة السعادة « 5 » - بياى حطى [ 2 ] - آورده .
كپه
- [ بفتح كاف و باى فارسى مشدد و غير مشدد ] شيشهء حجام باشد . مثالش هم او [ 3 ] گويد :
بيت « 1 »
شهنشاهى « 6 » كه تدبير ضميرش * نهد بر پشت ماه و مهر كپه « 7 »
و - بضم كاف - نيز به نظر رسيده « 8 » قبه معرب آنست * و كوپه - باضافهء واو - نيز گويند .
كدونيمه
- يعنى كوزهء شراب . مثالش استاد رودكى گويد :
بيت « 9 »
لعل مى را ز درج « 10 » خم بركش * در كدونيمه كن بپيش من آر
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : كاليوه .
( 3 ) - « س » : بسار عربيست .
( 4 ) - « س » : كبجه .
( 5 ) - « س » : در تحفه .
( 6 ) - « س » : شهنشاه .
( 7 ) - « س » : كبه .
( 8 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 9 ) - كلمه « از ك » است .
( 10 ) - در ديوان : سرخ .
( 1 ) كلياوه .
( 2 ) يعنى : كيجه . ولى در برهان كيج به اين معنى آمده است .
( 3 ) يعنى : شمس فخرى .