مع الهاء
كاه
- معروف [ 1 ] . و كاهنده . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت « 1 »
همتت مال بخش و ملكستان * دولتت دوستكام و دشمنكاه
و نيز بمعنى امر بكاستن باشد [ 2 ] . مثالش استاد ابو الفرج گويد :
بيت « 1 »
ملكا خسروا جهان شاها * دولت افزاى و كام حاسد كاه
كابنه
- [ به سكون با و فتح نون ] چشم باشد .
مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
اى شهنشاهى « 2 » كه مهر چرخ را * هست روشن از وجودت كابنه
كذا فى معيار الجمالى . اما نظامى عروضى - به ياى حطى [ 3 ] - آورده چه با آينه و معاينه قافيه كرده و گفته :
بيت « 3 »
بنشين و بشنو از من سه بيت هجو خويش * تا بر جهد ز خشم دو چشمت ز كاينه
گوئى كه « 1 » مثل خود نشناسم درين جهان * اكنون چو مىببايد گفتن هر آينه
در خام قلتبانى و در روسبى زنى * همتاى خود نبينى الا در آينه
و از فحواى اين شعر چنان مفهوم مىشود كه كاينه بمعنى چشم خانه باشد نه چشم اما در معيار جمالى شمس فخرى بمعنى چشم آورده .
كاتوره
- [ بضم تاء و فتح راى مهمله ] سرگشته باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
دوستش عاقلست و پابرجا * دشمنش ابلهست و كاتوره
و بمعنى سرگشتگى نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى درد سر آورده [ 4 ] و در نسخهء فخر قواس كاتوزه آمده كه بجاى - راى مهمله ، زاى معجمه - باشد بمعنى گرانى سر و اين بيت رودكى را شاهد آورده :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - بجز « ن » « غ » : شهنشاه .
( 3 ) - كلمه از ك است .
( 1 ) برهان بمعنى علف خشك آورده است اما كاه ساقه و غلاف خوشهء خشك شدهء گندم و جو است پس از كوفته و جدا شدن دانه .
( 2 ) و كاهيدن و ضعيف شدن . ( برهان ) .
( 3 ) يعنى : كاينه .
( 4 ) در برهان معنى منهى و كار آگاه هم دارد و كاتوده نيز گويد آمده است اما كاتوزه ندارد .