بيت « 1 »
هيچ راحت مىنبينم در سرود و رود تو * غير از آن فرياد كز وى خلق را كاتوزه خاست
كارآگاه « 2 »
- منهى باشد كه خبر باز رساند .
مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
ز بهر آنكه ز تقدير آگهى يابند * ز هر دلى بفلك بر هزار كارآگاه
و در تحفة السعادة بمعنى متنبه و هشيار « 3 » در كارها نيز آمده [ 1 ] .
كازه
- [ بفتح زاى تازى ] شاخهاى درخت باشد كه صيادان مقابل دام نهند و چيزى از آن آويزند تا صيد برمد و بدام آيد و نيز سايبان را گويند . مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى .
بيت « 1 »
سپهر نيلگون با اينهمه قدر * سراى شاه عادل راست كازه
بپاى خود بدام آيند نخجير * اگر از نام او سازند كازه
اما در نسخهء وفائى و تحفه بمعنى سرسايه باشد كه دشتبانان از چوب و علف جهت دفع آفتاب سازند نه مطلق سايبان و در ادات الفضلاء كاشه نيز به اين معنى آمده و بمعنى نشستگاه چوبين و صومعه كه بر سر كوه سازند نيز آمده اما ازين بيت حكيم سوزنى مطلق منزل و مكان مفهوم مىشود [ 2 ] :
بيت
« 4 » اى رسيده شبى بكازهء من * تازه بوده به روى بازهء من
و مولوى معنوى نيز فرمايد :
بيت
گرچه از ميرى ورا آوازهايست * همچو درويشان مر او را كازهايست
كاسته
- معروف ، يعنى كم شده و نقصان يافته .
مثالش امير معزى فرمايد * :
بيت
در شرع بشمشير تو شد سوخته بدعت * در ملك بفرمان تو شد كاسته بيداد
كاله
- [ بفتح لام ] كدوى شراب باشد .
مثالش حكيم انورى فرمايد :
نظم « 5 »
كند قرابهء گردون تهى ز درد شفق * شبى كه زهره بنامش نشاط كاله كند
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : كارگاه .
( 3 ) - « س » : هسيار .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) كارآگه . در برهان معنى قاصد و جاسوس نيز دارد و گويد منجم را نيز كارآگه گويند .
( 2 ) در برهان معنى تالار و عمارت چوبى نيز دارد .