تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1125

مساهمون:

ص١١٢٥
بيت « 1 »
هيچ راحت مىنبينم در سرود و رود تو * غير از آن فرياد كز وى خلق را كاتوزه خاست

كارآگاه « 2 »

- منهى باشد كه خبر باز رساند . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
ز بهر آنكه ز تقدير آگهى يابند * ز هر دلى بفلك بر هزار كارآگاه
و در تحفة السعادة بمعنى متنبه و هشيار « 3 » در كارها نيز آمده [ 1 ] .

كازه

- [ بفتح زاى تازى ] شاخهاى درخت باشد كه صيادان مقابل دام نهند و چيزى از آن آويزند تا صيد برمد و بدام آيد و نيز سايبان را گويند . مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى . بيت « 1 »
سپهر نيلگون با اين‌همه قدر * سراى شاه عادل راست كازه بپاى خود بدام آيند نخجير * اگر از نام او سازند كازه
اما در نسخهء وفائى و تحفه بمعنى سرسايه باشد كه دشتبانان از چوب و علف جهت دفع آفتاب سازند نه مطلق سايبان و در ادات الفضلاء كاشه نيز به اين معنى آمده و بمعنى نشستگاه چوبين و صومعه كه بر سر كوه سازند نيز آمده اما ازين بيت حكيم سوزنى مطلق منزل و مكان مفهوم مىشود [ 2 ] : بيت
« 4 » اى رسيده شبى بكازهء من * تازه بوده به روى بازهء من
و مولوى معنوى نيز فرمايد : بيت
گرچه از ميرى ورا آوازه‌ايست * همچو درويشان مر او را كازه‌ايست

كاسته

- معروف ، يعنى كم شده و نقصان يافته . مثالش امير معزى فرمايد * : بيت
در شرع بشمشير تو شد سوخته بدعت * در ملك بفرمان تو شد كاسته بيداد

كاله

- [ بفتح لام ] كدوى شراب باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد : نظم « 5 »
كند قرابهء گردون تهى ز درد شفق * شبى كه زهره بنامش نشاط كاله كند
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : كارگاه . ( 3 ) - « س » : هسيار . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) كارآگه . در برهان معنى قاصد و جاسوس نيز دارد و گويد منجم را نيز كارآگه گويند . ( 2 ) در برهان معنى تالار و عمارت چوبى نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1125 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )