كريسه - ] بكسر كاف وراى مهمله [ همان كريس مرقوم ( 1 ) .
كسبه - ] بسين مهمله وباى تازى ، به وزن خطبه [ بمعنى كنجاوه باشد و در فرهنگ بباى فارسى ( 2 9 آورده 1 ما بباى تازى اصحست و غالبا كه عربى باشد * .
كراشيده - ] به وزن تراشيده [ تباه شده باشد و نيز بمعنى پريشان ىمده . مثالش آغاجى گويد .
بيت
بتا تا جدا گشتم از روى تو * كراشيده و خيره شد كارمن
كراه - ] به راى مهمله . به وزن پناه [ بمعنى كنار و نهايت باشد .
كرباسه - همان كربش باشد كه گذشت ( 3 ) و در نسخهء وفائى كربسه نيز به اين معنى آمده 1 مثال اول سراج الدين راجى گويد :
بيت 2
دشمن عقربست كرباسه * دارد از بيم او بدل تاسه
مثال دوم حكيم سوزنى فرمايد :
بيت
اژدها باش بر خزينهء علم * كاينچنين جاى جاى كربسه نيست *
كرنه - ] بكسر كاف وسكون مهمله وفتح نون [ ماريست كه او را اشتر خوار گويند و در نسخهء وفائى بكاف فارسى ( 4 ) جانورى باشد كه اشترخوار نيز گويند و درسامى فى الاسامى بمعنى كنه آورده .
كشه - ] به راى مهمله وواو ، به وزن صرفه [ دندان ميان تهى و كاواك بود .
كشه - ] بفتح كاف وشين معجمه [ چند معنى دارد در نسخهء وفائى : اول خطى باشد كه بكشد ؛ دوم نام گدايان باشد ؛ سوم تنگ چهارپايان باشد و در مؤيد از فرهنگ فخر قواس نقل كرده
هامش
1 - تا علامت ستاره را " الف " در حاشيه دارد .
2 - كلمه از " ك " است .
( 1 ) گريسه . گريس ( برهان ) بمعنى خدمه و فريب .
( 2 ) يعنى : گسپه .
( 3 ) در برهان كرياسه آمده است وكرپاشه .
( 4 ) يعنى : گرنه . و در برهان بفتح اول نام قريه ايست از روستاق بدخشان وبزبان هندى نوعى از ترنج است مدور وبسيارى از نارنج بزرگتر .