مثالش بسحاق اطعمه گويد :
بيت « 1 »
طفل برنج بين كه چه خوش بر كنار خوان * لوح كلاشگن بكنارش نهادهاند
كمزن
- مدبر و بىدولت را گويند [ 1 ] .
مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
با دو سه كمزن مشو آرام گير * مقبل ايام شو و آرام گير
كنبوريدن
- [ بفتح كاف و دال مهمله و سكون نون و ضم باى موحده و كسر راى مهمله ] بمعنى فريفتن باشد [ 2 ] .
كنودان
- [ بنون . به وزن يهودان ] شاه دانه را گويند و در سامى - بفتح نون - آمده .
كوهستان
- پيش از اين سمرقند را مىگفتهاند اما حالا هر كوهسار را گويند [ 3 ] كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ كهستان نام شهريست از خراسان و معربش قهستان است . مولوى معنوى گويد :
نظم « 2 »
در بخارا بندهء صدر جهان * متهم شد ، گشت از صدرش نهان
مدت ده سال سرگردان بگشت * گه خراسان ، گه كهستان ، گاه دشت
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين شعر معنى اول بهتر مستنبط مىشود [ 4 ] اما ازين دو بيت فخر الدين گرگانى كه از زبان رامين ببرادرش « 3 » كه شاه موبد باشد مىگويد در حينى كه بواسطهء دورى ويس دلگير شده و تمارض كرده و شكار كردن در طبرستان را بهانه ساخته و مىخواهد از مرو به ماهآباد كه ويس آنجاست برود :
[ شعر ]
شوم « 4 » زينجا سوى گرگان و سارى * بپرانم در آن باز شكارى
چو شش مه بگذرد روزى نپايم * ز كوهستان سوى شاهنشه آيم
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - « س » : كه برادرش .
( 4 ) - « س » : برشوم .
( 1 ) در برهان معنى شخصى كه خود را و كمالات خود را عظمى ندهد و سهل انگارد و كسى كه پيوسته در قمار نقش كم زند نيز دارد .
( 2 ) رجوع به كريسيدن شود .
( 3 ) يعنى جايى كه آنجا كوه بسيار است . و قهستان نام شهر نيست قسمتى از خراسان قديم اين نام داشته است .
( 4 ) اسم نواحيى هستند : خراسان و كهستان و دشت ، بمشرق ايران .