مىشود .
كبودان
- [ بضم كاف و باء ] نام قريهايست از مضافات نيشابور و سياه دانه را نيز گويند . مثال معنى اول مولانا جامى فرمايد :
بيت
بود آن قريه را كبودان نام * پير زالى در آن گرفته مقام
كرپاوان
- [ به راى مهمله و باى فارسى و واو . به وزن سرداران ] نام داروئيست كه آن را هلندوز نيز گويند [ 1 ] .
كراشيدن
- [ به وزن خراشيدن ] بمعنى « 1 » تباه شدن كار و پريشان شدن باشد .
كرشيدن
- [ براى مهمله و شين معجمه به وزن ترسيدن ] فريب دادن باشد در نسخهء ميرزا و در مؤيد - بسين مهمله - [ 2 ] آورده و بمعنى فروتنى نيز گويند :
كريان
- [ به راى مهمله و ياى حطى .
به وزن قربان ] بمعنى فدا باشد .
كنبهن
[ بكسر كاف و سكون نون و فتح باى موحده ] بن را گويند [ 3 ] كه به عربى حبة الخضراء گويند و بتركى چتلاقوچ گويند .
كىپشين « 2 »
- نام برادر خرد كيكاوس پسر كيقباد و كيقباد را چهار پسر بود : كيكاوس و كىآرش و كىپشين « 2 » و كىارمين . مثال كىپشين « 2 » حكيم فردوسى گويد :
بيت « 3 »
كنون از بزرگان يكى برگزين * نگه كن پس پردهء كىپشين « 2 »
كدن
- [ به وزن بدن ] نام روستائى است . و حيز را نيز گويند كه عرب مخنث گويد و - بجاى دال واو [ 4 ] - نيز آمده كذا فى الادات .
و در فرهنگ - بضم كاف و كسر دال - آورده و گفته نام روستائيست كه در هر عاشورا قريب بده هزار مرد آنجا جمع شوند .
كركن
- [ به راى مهمله و كاف تازى . به وزن كردن ] غله در مل « 4 » باشد يعنى گندم و نخود و غيره كه نيم رس بريان كنند و در يكى از نسخ - بهر دو كاف فارسى [ 5 ] - آورده و در لسان الشعراء كوكن آمده كه - بجاى راء واو « 5 » باشد . كذا فى المؤيد و در فرهنگ نيز - به واو - آمده و بمعنى
هامش
( 1 ) - بجز « ن » : يعنى .
( 2 ) - « س » : كىنشين ( و برهان اين ضبط را هم دارد ) .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « ب » : لمل . در برهان دلمل آمده است .
( 5 ) - بجز « ب » و « ن » : باء .
( 1 ) كرپا .
( 2 ) يعنى : كرسيدن . و كريسيدن و گريسيدن نيز به اين معنى است .
( 3 ) ون .
( 4 ) يعنى : كون .
( 5 ) يعنى : گرگن .