تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
مىشود .

كبودان

- [ بضم كاف و باء ] نام قريه‌ايست از مضافات نيشابور و سياه دانه را نيز گويند . مثال معنى اول مولانا جامى فرمايد : بيت
بود آن قريه را كبودان نام * پير زالى در آن گرفته مقام

كرپاوان

- [ به راى مهمله و باى فارسى و واو . به وزن سرداران ] نام داروئيست كه آن را هلندوز نيز گويند [ 1 ] .

كراشيدن

- [ به وزن خراشيدن ] بمعنى « 1 » تباه شدن كار و پريشان شدن باشد .

كرشيدن

- [ براى مهمله و شين معجمه به وزن ترسيدن ] فريب دادن باشد در نسخهء ميرزا و در مؤيد - بسين مهمله - [ 2 ] آورده و بمعنى فروتنى نيز گويند :

كريان

- [ به راى مهمله و ياى حطى . به وزن قربان ] بمعنى فدا باشد .

كنبهن

[ بكسر كاف و سكون نون و فتح باى موحده ] بن را گويند [ 3 ] كه به عربى حبة الخضراء گويند و بتركى چتلاقوچ گويند .

كىپشين « 2 »

- نام برادر خرد كيكاوس پسر كيقباد و كيقباد را چهار پسر بود : كيكاوس و كىآرش و كىپشين « 2 » و كىارمين . مثال كىپشين « 2 » حكيم فردوسى گويد : بيت « 3 »
كنون از بزرگان يكى برگزين * نگه كن پس پردهء كىپشين « 2 »

كدن

- [ به وزن بدن ] نام روستائى است . و حيز را نيز گويند كه عرب مخنث گويد و - بجاى دال واو [ 4 ] - نيز آمده كذا فى الادات . و در فرهنگ - بضم كاف و كسر دال - آورده و گفته نام روستائيست كه در هر عاشورا قريب بده هزار مرد آنجا جمع شوند .

كركن

- [ به راى مهمله و كاف تازى . به وزن كردن ] غله در مل « 4 » باشد يعنى گندم و نخود و غيره كه نيم رس بريان كنند و در يكى از نسخ - بهر دو كاف فارسى [ 5 ] - آورده و در لسان الشعراء كوكن آمده كه - بجاى راء واو « 5 » باشد . كذا فى المؤيد و در فرهنگ نيز - به واو - آمده و بمعنى
هامش
( 1 ) - بجز « ن » : يعنى . ( 2 ) - « س » : كىنشين ( و برهان اين ضبط را هم دارد ) . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « ب » : لمل . در برهان دلمل آمده است . ( 5 ) - بجز « ب » و « ن » : باء .
( 1 ) كرپا . ( 2 ) يعنى : كرسيدن . و كريسيدن و گريسيدن نيز به اين معنى است . ( 3 ) ون . ( 4 ) يعنى : كون . ( 5 ) يعنى : گرگن .