همان كشتمند مرقوم [ 1 ] . مثالش حكيم نزارى گويد :
بيت
از حبوبات در همه كشمان * نيست چندانكه دركشند بفخ « 1 »
كارتن
- [ به سكون راء و فتح تاء ] عنكبوت باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت « 2 »
جولهى را در خراسان بد وطن * دام زرقش كار ، او چون كارتن
كارسان
- ظرفى باشد مانند صندوق كه از چوب و گل سازند و نان در آن گذارند و كرسان نيز گويند [ 2 ] .
كجين
- [ بفتح كاف و كسر جيم ] همان كجيم مرقوم . و - بكسر كاف - آرد و روغن باشد در نسخهء ميرزا [ 3 ] و بمعنى اول كژين نيز گويند مثالش خواجه سلمان گويد :
نظم « 3 »
در جهان منسوخ شد رسم كژاكند و كژين * بعد ازين كس را خيال كژ نگردد در گمان
كوشان
- يعنى كوشش و جهد كننده مثالش مسعود سعد گويد :
بيت « 3 »
چرخ گردان بود بهفت انجم * جسم كوشان بود به پنج حواس
كواليدن
- [ بفتح كاف و دال ] بمعنى اندوختن و جمع كردن باشد و بمعنى باليدن كشت و غله نيز به نظر رسيده [ 4 ] .
كابيدن
- به وزن و معنى كاويدن باشد [ 5 ] .
كبيدن
- [ به وزن طپيدن ] بمعنى ربودن [ 6 ] مثالش شاعر گويد :
بيت
در خون جگر بسى طپيدم * تا بوسهاى از لبش كبيدم
كراجيدن
- [ به راى مهمله و جيم تازى و دال مهمله . به وزن تراشيدن ] بانگ كردن ماكيان در وقت بيضه نهادن . و بجاى - جيم خاء [ 7 ] - نيز به نظر رسيده .
كفانيدن
- [ بفاء و نون . به وزن دمانيدن ]
هامش
( 1 ) - « ب » . بفتح .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - كلمه از « ب » است .
( 1 ) يعنى زمين كشت و زراعت كرده شده ( برهان ) .
( 2 ) خاشكدان .
( 3 ) در حاشيهء برهانست كه اين معنى را ظاهرا ازين بيت بسحاق اطعمه استخراج كردهاند :« برابرش خوشرو مزعفر - * بستيم كجين آرد روغن » .و كجين درينجا به همان معنى كجيم است .
( 4 ) گواليدن .
( 5 ) يعنى كندن و خراشيدن و شكافتن . ( برهان ) .
( 6 ) قاپيدن ( در تداول مردم قزوين ) و در برهان بمعنى از جاى گشتن و گردانيدن باشد .
( 8 ) يعنى . كراخيدن . و برهان كراچيدن گويد .