تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥
همان كشتمند مرقوم [ 1 ] . مثالش حكيم نزارى گويد : بيت
از حبوبات در همه كشمان * نيست چندانكه دركشند بفخ « 1 »

كارتن

- [ به سكون راء و فتح تاء ] عنكبوت باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت « 2 »
جولهى را در خراسان بد وطن * دام زرقش كار ، او چون كارتن

كارسان

- ظرفى باشد مانند صندوق كه از چوب و گل سازند و نان در آن گذارند و كرسان نيز گويند [ 2 ] .

كجين

- [ بفتح كاف و كسر جيم ] همان كجيم مرقوم . و - بكسر كاف - آرد و روغن باشد در نسخهء ميرزا [ 3 ] و بمعنى اول كژين نيز گويند مثالش خواجه سلمان گويد : نظم « 3 »
در جهان منسوخ شد رسم كژاكند و كژين * بعد ازين كس را خيال كژ نگردد در گمان

كوشان

- يعنى كوشش و جهد كننده مثالش مسعود سعد گويد : بيت « 3 »
چرخ گردان بود بهفت انجم * جسم كوشان بود به پنج حواس

كواليدن

- [ بفتح كاف و دال ] بمعنى اندوختن و جمع كردن باشد و بمعنى باليدن كشت و غله نيز به نظر رسيده [ 4 ] .

كابيدن

- به وزن و معنى كاويدن باشد [ 5 ] .

كبيدن

- [ به وزن طپيدن ] بمعنى ربودن [ 6 ] مثالش شاعر گويد : بيت
در خون جگر بسى طپيدم * تا بوسه‌اى از لبش كبيدم

كراجيدن

- [ به راى مهمله و جيم تازى و دال مهمله . به وزن تراشيدن ] بانگ كردن ماكيان در وقت بيضه نهادن . و بجاى - جيم خاء [ 7 ] - نيز به نظر رسيده .

كفانيدن

- [ بفاء و نون . به وزن دمانيدن ]
هامش
( 1 ) - « ب » . بفتح . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - كلمه از « ب » است .
( 1 ) يعنى زمين كشت و زراعت كرده شده ( برهان ) . ( 2 ) خاشكدان . ( 3 ) در حاشيهء برهانست كه اين معنى را ظاهرا ازين بيت بسحاق اطعمه استخراج كرده‌اند :« برابرش خوش‌رو مزعفر - * بستيم كجين آرد روغن » .و كجين درينجا به همان معنى كجيم است . ( 4 ) گواليدن . ( 5 ) يعنى كندن و خراشيدن و شكافتن . ( برهان ) . ( 6 ) قاپيدن ( در تداول مردم قزوين ) و در برهان بمعنى از جاى گشتن و گردانيدن باشد . ( 8 ) يعنى . كراخيدن . و برهان كراچيدن گويد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1105 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )