كجيم
- بر گستوان باشد و آن را كزين و كجين نيز گويند . مثالش مولانا كاتبى گويد .
بيت « 1 »
ز آتش تيغ غضب گر شعله بر چرخ افكند * نقره خنگ چرخ خاكستر شود با نه كجيم
كلكم
- [ بفتح كافين و سكون لام ] در تحفه بمعنى منجنيق باشد [ 1 ] .
مع النون
كابين
- مهر باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
با جوانى چو لعبت سيمين * عقد بستش بمبلغى « 2 » كابين
كران
- بمعنى مطلق كنار باشد [ 2 ] . مثالش « 3 » انورى گويد :
بيت « 3 »
گرچه مردانگى بجهد كند * نتواند شد از ميان بكران
كرزن
- [ بفتح كاف و زاى معجمه و سكون راى مهمله « 4 » ] نيم تاج مرصعى كه پادشاهان قديم از بالاى سر خود مىآويختند و احيانا بر سر مىگرفتند . مثالش اسدى « 5 » گويد :
بيت
يكى كرزن از گوهر آميخته * ز بالاى تخت اندر آويخته
و استاد منوچهرى نيز گويد :
بيت « 1 »
شبى گيسو فروهشته بدامن * پلاسين معجر و قيرينه « 6 » كرزن
در جميع نسخ چنين آمده اما در سامى به عربى آورده بمعنى ميان سر و به بيت مرقوم منوچهرى و بعضى از ابيات استادان اين معنى انسب است .
« 7 » و در فرهنگ - بكاف فارسى - [ 3 ] آورده بمعنى تاج . *
كرزمان
- [ به راى مهمله و معجمه . به وزن مرزبان ] آسمان باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
تا بود در كان عقيق و بهرمان * تا بود خورشيد و مه بر كرزمان
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - بجز « ب » . به مبلغ .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - سه كلمهء اخير از « ب » و « ن » است .
( 5 ) - « س » : سعدى .
( 6 ) - همه جا : قيريش . ( متن از ديوان است ) .
( 7 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان معنى قوس قزح نيز دارد .
( 2 ) در برهان معنى انتهى هم دارد كه در مقابل ابتداست و كرانه و گوشه گرفتن و دورى گزيدن را هم گفته و بضم اول بمعنى اسبى كه رنگ او ما بين زرد و بور باشد آورده و به اين معنى كرن نيز آمده است .
( 3 ) يعنى : گرزن . و برهان گويد تاجى باشد كه از ديبا دوخته باشند . و بمعنى زنبيل هم دانسته است .