تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1100

مساهمون:

ص١١٠٠
اخسيكتى گويد : بيت
در روزگار هيچ نشان ديدى از كرم * جز در ميان سبزه و اطراف بوستان

كنام

- خوابگاه وحوش باشد . مثالش ظهير گويد : بيت « 1 »
ز عدل شامل تو بوى آن همىآيد * كه در كمينگه شيران كنام سازد رنگ
و حسين وفائى - بكاف فارسى - [ 1 ] نيز آورده « 2 » و « 1 » در فرهنگ - بضم كاف - آورده . و بمعنى آشيان مرغان نيز آورده و اين بيت فردوسى مؤيد اين معنى است : شعر « 1 »
چنين گفت سيمرغ با پور سام * كه اى ديده رنج « 3 » نشيم و كنام
و هم او [ 2 ] گويد : شعر « 1 »
ابر سرش ديد او كنام بزرگ * نشسته بر آن سبز مرغ سترگ
و بمعنى آرامگاه آدمى نيز آورده [ 3 ] و به اين بيت فردوسى تمسك نموده : [ بيت ]
سوم روز داراب كردند نام * كز آب روان يافتندش كنام

كم « 1 »

- [ بضم ] نام شهريست از ولايت عراق كه معرب آن قم است * [ 4 ] .

كرم

- [ بضم كاف و سكون راى مهمله ] اندوه و گرفتگى دل باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
ز چنگال شيران همه دشت غرم * دريده برو دل پر از داغ و كرم
و در نسخهء ميرزا بمعنى زخم نيز آمده و در ادات الفضلاء - بكاف فارسى [ 5 ] - آورده بمعنى زحمت و اندوه و غم و دل‌گرفتگى و رنج و كمان رستم و در لسان الشعراء - بفتحتين - آمده بمعانى مذكور الا معنى اخير و در فرهنگ - بكاف فارسى [ 5 ] - آورده بمعنى اندوه و غم سخت و بمعنى گرفتن اندك چيزى از جملهء طلب بسيار نيز آمده و اسدى گويد بمعنى اول « 4 » : بيت
كرا بيش بخشد بزرگى و ناز * فزونتر بود كرم و رنج دراز

كم

- [ بفتح ] نقصان و ترك باشد . گويند
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد : ( 3 ) - « س » « ب » : رنچ و ( 4 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است .
( 1 ) يعنى : گنام . ( 2 ) يعنى : فردوسى . ( 3 ) در برهان معنى بيشه و جنگل و چراگاه دواب نيز دارد و گويد با تشديد ثانى نيز آورده‌اند . ( 4 ) كنب نيز گويند ( برهان ) . و گويد نوعى از خار هم هست و آن را به عربى شجرة القدس و مسواك العباد و مسواك المسيح گويند . ( 5 ) يعنى : گرم .