تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1080

مساهمون:

ص١٠٨٠
بيت
هرگز نبود خاك بشورى چو نمك * وز كاه چگونه مىبسازند كسك

كچوك

- [ بضم كاف و جيم ] مرض كهنكو . مثالش يوسفى گويد : بيت « 1 »
از درد كچولك آنكه گردد محزون * تا دمبدمش الم نگردد افزون خلطى كه سبب شدست اين عارضه را * بايد كه كنى از بدن او بيرون

كركرك

- [ بفتح هر دو كاف ] در فرهنگ همان كراك مرقوم باشد . مثالش ناصرخسرو گويد « 2 » : بيت
خجسته را بجز از خرد ما ندارد گوش * بنفشه را « 3 » بجز از كرك ما ندارد پاس « 4 »

كليك

- [ بفتح كاف و كسر لام و سكون ياء ] احول باشد [ 1 ] .

كيك

- [ به وزن نيك ] مردمك چشم باشد و شمس فخرى فرمايد مثال هر دو لغت [ 2 ] را : بيت « 1 »
گر ماه نيم كور ز گردون نظر كند * سوى در شهنشه از ديدهء كليك هنگام اجتماع و بوقت مقابله * از كينه مهر بر كند از ديده‌هاش كيك
و مثال كليك « 5 » را مظفر هروى نيز گويد « 6 » : بيت
چون ببينم ترا ز بيم حسود * خويشتن را كليك سازم زود
و مثال كيك را استاد منجيك نيز گويد : بيت
بروز حرب بانگشت اگر پديد آيد * بخشم بركند از دور كيك اهريمن
« 7 » و كليك بمعنى جغد نيز آمده * و بمعنى انگشت كوچك نيز به نظر رسيده . و در فرهنگ بمعنى تخم گل نيز آورده . مثال انگشت كهين صاحب فرهنگ
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - در « ب » : كرك ضبط شده است اما گويد بفتح هر دو كاف . و شعر شاهد را از ناصرخسرو دانسته‌اند درهم نسخه‌ها اما از منوچهرى است نه از ناصرخسرو ( ديوان منوچهرى چاپ دوم تصحيح نگارنده ص 45 ) و به‌هرحال شاهد كركرك نيز نتواند بود و « كرك ما » بر روى هم پرنده‌ايست چون صعوه . ( 3 ) - « س » : بنفسه را . ( 4 ) - « س » : پاش . ( 5 ) - « س » : كيك . ( 6 ) - « س » « الف » : كند . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) رجوع به لغت بعد كه كيك است و شواهد و توضيحات ذيل آن شود . ( 2 ) يعنى : لغت كيك و كليك را .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1080 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )