تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1079

مساهمون:

ص١٠٧٩
[ بيت ]
فيض آثار طبائع از هواى باغ او * مرتبك ( ؟ ) را در قواى باه كبك « 1 » مىكند

كتك و كوتك

- [ هر دو بضم كاف ] در تحفة - السعادة بمعنى چوبدست قلندران آمده و متمسك به اين بيت شده كه شاعر گويد : شعر « 2 »
هر كه ز اتباع تو سركشد از قلندرى * شحنهء شرع مغز كش بر سرش آورد كتك
و بمعنى ضرب « 3 » نيز استعمال كنند [ 1 ] چنان كه « 4 » شاه طاهر گويد : بيت
آن چمن گلشن جاه شه عالىقدريست « 5 » * كه در آنجا نتوان برد خران را بكتك

كوبك

- [ به وزن چوبك ] آلت گازران كه كدنگ نيز گويند [ 2 ] .

كپنك

- پوشش پشمين « 6 » متعارفست [ 3 ] .

كرك

[ بفتح كاف و راى مهمله ] به زبان بخارا آسمانه را گويند يعنى سقف خانه [ 4 ] .

كراك

- [ به راى مهمله . به وزن تراك ] مرغ سفيد و كبود دم دراز كه بر لب آبها نشيند و دم جنباند و دم سيخك نيز گويند و شمس فخرى گويد كه او را به زبان اصفهانى عايشهء لب جو و به عربى صعوه گويند . مثالش استاد دقيقى فرمايد : بيت
چنان انديشد او از دشمن خويش * كه باز تيز چنگال از كراكا
و حكيم اسدى نيز گويد : بيت « 7 »
سراينده سار و چكاوك ز سرو * چمان در چمنها كراك و تذرو

كسك

- [ بفتح كاف و سين مهمله و بروايتى معجمه [ 5 ] ] مرغيست و ورا عقعق و غلبه نيز گويند و در نسخهء ميرزا و حسين وفائى و تحفه به اين معنى آمده اما در سالهء ابو حفص سغدى بمعنى قليه آمده و به اين بيت عمعق بخارى متمسك شده :
هامش
( 1 ) - « ب » : هواى ماده ؛ نسخ ديگر بجز « ك » : . باده . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « ب » : زدن . ( 4 ) - اصل : چنانچه . ( 5 ) - « س » عالىقدريست . ( 6 ) - « س » : و بشين ؛ « الف » : بشمين . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان اين دو لغت و معانى آن نيست . ( 2 ) كدين . كدينه . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) در برهان بفتح اول و دوم بمعنى بلدرچين كه به عربى سلوى گويند و نام شهرى از مضافات بيت المقدس نيز دارد و بفتح اول و سكون ثانى معنى مرغ خانگى و ماكيان و كبك درى و غير درى و سرطان و خرچنگ و مردم چشم و شاخ درخت دارد . و بضم اول و فتح دوم بمعنى سر بيموى كه از كچلى شده باشد و كچل آمده است . ( 5 ) يعنى : كشك .