بيت « 1 »
تو چو گل « 1 » خوش خند در باغ تماشا و طرب * بدسكالت را بگو زين غصه چون غنچه به كف
كشف
- سنگپشت باشد [ 1 ] . مثالش جامى گويد :
بيت « 1 »
بست به صد مهر بر اطراف شط * عقد محبت كشفى با دو بط
و ديگر كوزهء پهن باشد كه آن را برفدان نيز گويند . و بر برج سرطان نيز اطلاق كنند چنان كه حكيم فردوسى گويد :
بيت
چو كرد اختر فرخ ايرج نگاه * كشف ديد طالع خداوند ماه
كذا فى الفرهنگ . و نام كوهى نيز باشد - و مثال اين معنى پيشتر گذشت براى كف - و نام رودى نيز باشد - و گذشت - . و - بضم كاف و سكون شين - همان گزف مرقوم بمعنى سيم سوخته « 2 » [ 2 ] .
مع الكاف التازى
كاك
- سه معنى دارد : اول مرد را گويند [ 3 ] .
مثالش شاعر گويد :
بيت « 3 »
از جفاهاى آن بت چالاك * سوخت بر حال من دل زن « 4 » و كاك
دوم مردمك چشم را گويند [ 4 ] مثال اين معنى ابو المثل گويد :
شعر « 3 »
جهان هميشه به دو شاد و چشم روشن باد * از آنكه كند ز چشم بد حوادث كاك « 5 »
سوم نان خشك را گويند و نوعى از نان روغنين را نيز كاك گويند و آن را به عربى كعك گويند .
مثالش سراج الدين قمرى گويد :
بيت « 1 »
جاى خامان نبود ذروهء منبر آرى * كاك ناپخته كجا لايق منبر گردد
و رضى نيشابورى نيز فرمايد :
بيت
نداشت بهره ز علمى كه اوج منبر جست * بزردرويى موسوم از آن قبل شد كاك
و در فرهنگ بمعنى چيزى خشك نيز آورده و لهذا گوشت خشك را كاك گويند و قاق نتوان گفت چه
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « ك » در حاشيه آورده : و به سكون شين پرده برداشتن .
كتف - جايگاه شانه و سر دوش بود . كنف - كرانه و ناحيه و ظل و حرز و ستى بود و پناه . كهف - غار كوه .
مع القاف - كوه محروق . كوهى است . در حدود ارمن و آن را به عربى حراقه گويند ) . اما اين لغات عربيست .
بدين جهت داخل متن نكرديم ) .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - « س » : وزن .
( 5 ) - اين مصراع را « الف » در حاشيه آورده است .
( 1 ) كشتوك . سنگپشت . باخه . لاكپشت .
( 2 ) و سواد زرگرى و نيز بمعنى زفت كه بر سر كچلها چسبانند ( برهان ) :
( 3 ) در برهان مردم كه آدمى باشد .
( 4 ) انسان العين .