بيت « 1 »
خرمتر از بهار سرايد به زير و بم * گه كينهء سياوش و گه سبزهء بهار
كراوش
- [ بكسر كاف و ضم همزه و بعد از كاف راى مهمله ] چرخ روغنگر باشد .
كالجوش
- [ به سكون لام ] نوعى از ماحضر باشد كه درويشان پزند كه نان را ريزه كنند و در ديگ اندازند و كشك و روغن بر آن بريزند تا اندك جوشى « 2 » برآرد و بعد از آن فرود آورند .
مثالش خلاق المعانى فرمايد :
بيت « 1 »
خواجگان بانوا اكنون خورند * كاچى و تتماج و لوت معدنى
بينوايان نيز هم « 3 » بر خود كنند * ديگهاى « 4 » كالجوش يك منى
و كاليوش نيز [ 1 ] گويند « 5 » و در اصل كالجوش چيزى باشد كه بتعجيل جوشى چند دهند و پيش از آنكه پخته شود فرود آرند چه كال بمعنى خام باشد . *
كاهش
- يعنى كمى و كاستگى . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت « 1 »
ز كاهش بخردان را دل نگيرد * كه ماه از كاهش افزايش پذيرد
مع الغين
كناغ
- تار ابريشم باشد و نيز تار عنكبوت را گويند . مثال معنى اول منصور شيرازى گويد :
بيت « 6 »
عدو ز هيبت شمشير گوهر افشانش * بزندگى شده در گور همچو كرم كناغ
مثال معنى دوم خلاق المعانى گويد در مذمت اسب :
بيت « 1 »
زان گشادست مهرهء پشتش * كه عصبهاش سست شد چو كناغ
و بمعنى كرم ابريشم نيز به نظر رسيده به اين معنى مجدهمگر گويد :
بيت « 1 »
گرنه بهر خزانهء تو بود * نتند رشته از لعاب كناغ
و در اشعار اكابر بمعنى كنار و سوى نيز آمده از آن جمله حكيم اسدى گويد :
بيت « 1 »
ميان آبگيرى به پهناى راغ * شناور شده باغ از هر كناغ
هامش
( 1 ) - « س » : ندارد .
( 2 ) - « س » : جوس .
( 3 ) - « الف » : بينوايان را . . . ؛ « س » : بينوايان را نيز بر خود مىكنند . ( متن از « ب » و « ن » و « ك » است ) .
( 4 ) - « س » : كاسها ؛ « ب » و « ن » : كاسهاى . ( متن از « الف » است ) .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) - كلمه از « ك » « ن » است .
( 1 ) برهان كاليوس گويد و صحيح نمىنمايد .