و بمعنى جنگ و جدال نيز آمده چنان كه فرخى گويد :
بيت
بگاه كوشش بستاند و « 1 » فروسترد * ز دست شيران زور وز روى « 2 » مردان رنگ
كيش
- نام جزيرهايست از جزاير فارس و در تاريخ وصاف مسطورست كه وجه تسميه آنست كه از مكانهاى مرتفع چون نظر مىكنند زمين آن بر هيئت كيش به نظر در مىآيد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت « 1 »
يكى مرد درويش در خاك كيش * چه خوش گفت با همسر زشت خويش
و ديگر تيردان را گويند . مثالش كمال خجندى فرمايد :
بيت
بدست غمزه روانتر روانه كن تيرى * كه صبر آن نكند دل كه بركشى « 3 » از كيش
و ديگر مذهب و ملت را گويند . مثالش حافظ شيراز گويد :
شعر « 4 »
چو بيد بر سر ايمان خويش مىلرزم * كه دل بدست كمان ابروئيست « 5 » كافر كيش
و در فرهنگ بمعنى جامهاى كه از كتان بافند و خيش نيز گويند . و جانورى كه از پوست او پوستين كنند و درخت شمشاد نيز آورده اما اين معانى مخصوص آن نسخه است و جاى ديگر به نظر نرسيده [ 1 ] .
كزايش
- [ به زاى معجمه . به وزن ستايش ] در نسخهء ميرزا بمعنى در خورد و لايق باشد . اما در ادات الفضلاء - بكاف فارسى [ 2 ] - آورده و بمعنى چوب دستى كه خر به آن رانند نيز آمده .
كراش
- [ به راى مهمله . به وزن خراش ] يعنى پريشانى [ 3 ] . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
تو در ميان دلى ، دل ميان زلف تو در * كراش خود مخوه [ 4 ] و زلف را به شانه مزن
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : رزوى .
( 3 ) - « س » : كسى .
( 4 ) - كلمه از « ن » است .
( 5 ) - « س » : ابريست .
( 1 ) در برهان معنى پر مرغان مطلقا و خصوصا پرى كه بر تير نصب كنند و لفظى كه بهنگام شطرنج بازى در محل خود گويند ( كشت ) و معنى راندن و دور نمودن مرغ يعنى دور شو و برو كه در شطرنج نيز همين معنى دارد آمده است .
( 2 ) يعنى : گزايش .
( 3 ) گراش . غراش . خراش . و در برهان معنى نام مرغى سبز رنگ بسرخى آميخته ( كراك كراس . حاشيهء برهان ) نيز دارد .
( 4 ) مخوه تلفظى است از مخواه .