تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1034

مساهمون:

ص١٠٣٤

كدوخ

- [ بفتح كاف و ضم دال مهمله ] حمام « 1 » را گويند [ 1 ] .

كبخ

[ بكسر كاف و سكون باء ] چرك باشد كه بر بدن و دست و پا نشيند و در فرهنگ كيخ « 2 » آمده كه بجاى - باء ياى حطى - باشد و بمعنى چرك كنج چشم آورده [ 2 ] .

كالوخ

- [ بضم لام ] نوعى از رستنيها را گويند ، مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 3 »
گنده دماغى بنفشه بوى نه ، كالوخ * گنده دهانى كرفس خاى نه كيكيز

كتخ

- [ بفتح كاف و تاى قرشت ] كشك باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
چو شير و روغن آميخته است با احسان * نه سخت روى و ترش بوده همچو ترف و كتخ
و در فرهنگ نيز به اين معنى است و - بفتح كاف و كسر تاء - چاشنى باشد از ترش و شيرين و در آشها كنند و اين بيت عميد لويكى مؤيد اين معنى است : بيت
مدام تا كه ز خاصيت اهل صفرا را * موافقست همه عمر ناردان و كتخ
و به عربى قبق گويند اما چون با فرسخ و دوزخ قافيه كرده بايد كه - بفتح تاء - باشد . [ 3 ] .

كيرخ

- [ به وزن گيرد ] رحلى است كه قرآن بر آن نهند [ 4 ] .

كولخ

- [ بضم كاف و فتح لام ] آتشدان حمام باشد . مثالش سوزنى گويد : بيت
چو كولخست قوافى قصيده چون گلشن « 4 » * مراست دست كه گلشن برآرم از كولخ
و عميد لويكى نيز گويد : [ بيت ]
چگونه خار نهند از حسد درين گل‌تر * جماعتى كه ندانند گلشن از كولخ

كروخ

- [ بضم كاف و راى مهمله ] نام ديهى است [ 5 ] . مثالش رودكى گويد : شعر « 3 »
پيشم آمد بامدادان آن نگارين از كروخ * با دو رخ از باده لعل و « 5 » با دو چشم از سحر شوخ

كخ كخ

- در تحفه حرارت و گرمى باشد [ 6 ] اما حركت معلوم نشد . مثالش حكيم سنائى گويد :
هامش
( 1 ) - « ب » : حجام . ( 2 ) - « س » كنج . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - « ب » : گلخن . ( 5 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى جام هم دارد . ( 2 ) كبخ در برهان نيست . كيغ نيز مرادف كيخ است . ( 3 ) در برهان معنى نان خورشى كه از شير و دوغ ترش و نمك سازند و عربان شيراز گويند نيز دارد . ( 4 ) برهان گويد گيرخ هم آمده و اصح است . ( 5 ) شهرى بده فرسنكى هرات ( معجم البلدان ) . ( 6 ) كخ كخ حراره بود . ( لغت‌نامهء اسدى ) و حراره بمعنى قول و تصنيف است و باشتباه آن را حرارت يعنى گرمى پنداشته‌اند .