بيت « 1 »
كخ كخ اندر فقير از خرى است * چك چك اندر چراغ از ترى است
و در فرهنگ - بكسر هر دو كاف - آمده بمعنى صداى خنده و به همين بيت متمسك شده . و - بضم هر دو كاف - بمعنى آواز سرفيدن آورده و به اين بيت شيخ اوحدى تمسك نموده :
بيت
خرس نيز ار خورد بناچارش * زود در كخ كخ اوفتد كارش
و - بفتح هر دو كاف - كلمهء نفرت باشد كه در وقت نفرت گويند « 2 » و اصح آنست كه به اين معنى - بكسر هر دو كاف - است . *
كوخ
- [ بضم كاف ] در ادات الفضلاء خانهء بىروزن باشد [ 1 ] . و بمعنى چرك كنج چشم نيز آمده [ 2 ] و در فرهنگ بمعنى خانهاى باشد كه از چوب و نى و علف سازند [ 3 ] . مثالش فرخى گويد :
شعر
هر روز شادى نوبنياد و رامشى * زين باغ جنت آيين زين كاخ كوخوار
كورميخ
- آن ميخ چوبين بزرگ سر كه در طويلهء اسبان به كار برند و كرميخ نيز گويند - بضم كاف - . كذا فى المؤيد .
مع الدال
كبد
- [ بفتح كاف و سكون باى تازى « 3 » ] لحيم باشد گه زرگران و صفاران بدان چيزها را بهم پيوندند اما شمس فخرى بمعنى سريشم آورده و گفته [ 4 ] :
بيت « 1 »
ايا پادشاهى كه بر نام تو * توان برگرفت از سر آب زبد
چو طومار صيت تو ملصق كنند * دهد از لزاق قمر چرخ كبد
هامش
( 1 ) - س ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - كلمه از « ب » است .
( 1 ) كاخ .
( 2 ) كيخ .
( 3 ) در برهان بمعنى گياهى كه از آن حصير بافند و بمعنى كرم نيز هست ( كخ ) .
( 4 ) در برهان معنى فربه در برابر لاغر و شتاب برابر تعجيل نيز دارد ولى ظاهرا معنى فربه را از معنى ديگر كلمهء لحيم ( پرگوشت ، گوشتدار ) گرفته باشند چنان كه در لغت فرس اسدى كبد فقط بمعنى لحيم در معنى پيوستن دو چيز با يكديگر آمده و شعرى از دقيقى شاهد آن آورده شده است كه در آن شعر كبد و سريشم مرادف آمدهاند و شعر اينست :از آنكه مدح تو گويم درست گويم و راست * مرا به كار نبايد سريشم و كبدا