دهانش آماس كرده باشد . اما در شرفنامه و نسخهء « 1 » ميرزا - بفتح كاف و سكون باى موحده [ 1 ] - به اين دو معنى آمده .
كلچ
- [ بكسر كاف و سكون لام ] سبدى كه حماميان سرگين بدان كشند [ 2 ] مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
حماميان قهر پليدى حادثات * از بهر ريش خصم تو در كلج كردهاند
كنگاج
- [ به وزن امواج ] مشورت باشد [ 3 ] خواجوى كرمانى گويد :
بيت
حكم قضا در جهان نفاد نيابد « 2 » * تا نكند بانفاذ امر تو كنگاج
كفنج
- [ بفتح كاف و فاء ] در فرهنگ قسمى از ماهى باشد كه مانند سقنقور مقوى باهست [ 4 ] و اين بيت سوزنى را شاهد آورده :
بيت « 3 »
تا شود معدهء « 4 » حمدانش قوى * خور « 5 » كل كرده سقنقور و كفنج
كسناج و كسنيج « 6 »
- [ هر دو بسين مهمله و نون . اول به وزن امواج ، و دوم به وزن گشنيز ] كشتى باشد كه به عربى هندبا گويند [ 5 ] .
كماج
- نانى معروف . مثالش بسحاق گويد :
شعر
شد از موج برف آب لرزنده خنب * كماج آمد از خم يخنى بجنب
و كليجهء « 7 » خيمه را نيز گويند . ابن يمين گويد :
بيت
بحكيمى كه درين خيمهء نه پشت فلك * قرص خورشيد كماجش « 8 » بود و صبح عمود
كوماج
- باضافهء واو - نيز آمده [ 6 ] مثالش بهر دو معنى كمال خجندى گويد :
شعر
مطبخ بىبرگ مرا در سفر « 9 » نيست به حق نمك اوماج خشك * همچو ستونى كه بود خيمه را *
مىگذرانيم بكوماج خشك
كرفج
- [ بفتح كاف « 9 » و فاء * و سكون راى مهمله ] گياهى است كه آتش بدان افروزند و به عربى او را ابو سريع گويند بواسطهء سرعت
هامش
( 1 ) - « س » « الف » : نسخ ( متن از « ب » و « غ » است ) .
( 2 ) - « س » : يابد .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - در ديوان سوزنى : معدن .
( 5 ) - در ديوان سوزنى : حرز .
( 6 ) - اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 7 ) - « ن » « ب » : كليچه .
( 8 ) - « س » « الف » كماچش . ( متن از « ب » است ) .
( 9 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) يعنى : كبج .
( 2 ) در برهان است كه كلچ بفتح اول نيز به اين معنى است و معنى چرك و وسخ نيز دارد و بمعنى عجب و خودستايى و تكبر نيز آمده است و بضم اول كلچ نان ريز شده را گويند و نيز نوعى پوشش از پشم بافته شده كه از جانب كشمير آرند .
( 3 ) در برهان معنى سرطان و خرچنگ نيز دارد ( كنگاش ) .
( 4 ) برهان گويد به عربى آن را سمكهء صيدا گويند ( سميكهء صيدا . حاشيهء برهان ) .
( 5 ) ( كاسنى ) اما كسنيج در برهان نيست . كسنى دارد .
( 6 ) در برهانست كه بمعنى نانى است كه بر روى اخگر و زغال پزند و گويد كماچ نيز آمده است .